تخطي إلى المحتوى الرئيسي

محاسن اصفهان ( فارسى ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
مطلوب او را فرمان داد ، و كار او بساخت . حكايت است كه مؤيّد الدّوله را عادت بودى كه هر شب به بام قصر برآمدى ، و حركات و اصوات ، استماع نمودى ، و از هر مقام و گوشه كه نعرهء معاشران ، و نقرهء قوّالان و گويندگان ، و نغمهء سرودگويان ، و راز عاشقان ، و امثال آن از اسباب طرب‌انگيز احساس كردى ، با آن معنى انس گرفته ، طيب النّفس و خوش‌دل به مجلس مراجعت نمودى ، و از آن مسموعات كه در حس مرتكز گشته بودى ، خود را مشغول طرب و عيش و عشرت داشتى ، و با سورت و ذوق مستى حريف شده ، وساوس و خيالات خمار و هشيارى را بگذاشتى ، و اگر چنان‌كه از اين معانى ، چيزى به سمع او نرسيدى ، حزين و غمناك و پريشان و خاموش بنشستى ، و از شام تا بام ، در اضطراب و قلق و بىقرارى ، در آرام و خواب بر خود ببستى ، و چون صبح بدميدى ، بر وقوف سبب اين حادث ، و تعريف اين حال ، اصرار نمودى ، و همّت را بر طريقى موصل ، به تلافى و تدارك مافات ، و ازالت شغل ، مصروف و مقصور داشتى ، تا روزى در گرم نيم‌روز بر قصر خود به اصفهان طوفى مىزد ، آواز جمعى از كاتبان و محرّران ديوان به گوش او رسيد ، شنيد كه ايشان با يكديگر مىگفتند كه اگر شاهنشاه ، حضور ما استدعا كند ، و گويد : هريكى آن‌چه مىخواهد از آرزوها عرضه دارد ، تا مقصود و اميد شما به نجاح و تحصيل پيوسته آيد ، التماس و اقتراح هريك چه باشد ؟ مردى از ايشان گفت : « درخواه من از حضرت ، شكايت فقر و تنگ‌دستى ، و حكايت نكايت روزگار دون‌پرست باشد ، و مرغوب و مطلوب ، تضعيف رزق و زيادتى اشفاق و اطلاق و اجراى انعام و ادرار بر من ، چندان‌كه به خرج ، وافى بود ، و به مصالح و مهمّات ، كافى ، بىتعبى و دردسرى » . ديگرى مىگويد : « آرزوى من ، استطلاق راتبى باشد ، مرتّب روز به روز بر من از الوان موائد مطبخ خاص ، به قدر كفايت ، و پنج نفر حريف نديم ، و شش قلاجوى شراب از شراب‌خانهء خاص » . سيم مىگويد : « مراد و مرام من آن است كه فرمان فرمايد به احضار من در وقت خلوت معاشرت و مجالست با كنيزكان و سريت‌هاى مجلس خاص ، تا من هر روز از حسن