أوفقها هواء ، و أرخصها لحما ، و أطوعها أهلا ، و أكثرها صيدا : فأنخت عليها بكلكل اضطرّ اهلها إلى مسألتك ما سألت لهم لتفوز بما يوضع عنهم فقد اخرجت البلاد ، اتظنّ أنا تنفذ لك ما موّهت و سحرت فقعدت تشير علينا فعضّ على غرمولة أبيك و مصّ بظر أمّك و ألزم ذلك فايم اللّه لتبعثنّ إليّ بخراج أصفهان كلّها او لا جعلناك طوابيق على أبواب مدينتها فاختر أوفق الأمرين لك فقد عظمت جنايتك عليّ و اسأت إلى نفسك في التّعرّض لبلاد ما قصدها بالمكروه أحد إلّا خسر و ندم ، و ستعلم » .
چون مكتوب حجّاج از رسالهء محاسن خارج است ، متعرّض تغيير عبارت نشده ، در ترجمهء صورت آن - كماهى - ثبت كرد ، فامّا مضمون اين ، قوىتر حجّت ، و روشنتر دلايل است بر فضيلت
اصفهان و قوّت اهل آن .
و همچنين ارباب تجارت را اتّفاق است بر آنكه هر آفريده از امراء و ملوك كه قصد آن بقعه كرد به بدى ، يا سوء الفكرى در حقّ اهالى آن از كسى واقع شد ، هرگز به مقصود نرسيد ، و مكر بد بر مقتضاى :
وَ لا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ
به عمر و مال او برسيد ، و هركس را كه زمام امور امارت آنجا در كف كفايت نهادهاند ، يا مقاليد وزارت واسطهء قلّادهء دولت او ساخته ، يا به هر حال به شغلى از ولايت و نواحى آن مباشر شده ، اگر عدلگسترى در ذات او مفطور بوده است ، و رعيّت پرورى و اشفاق با ايشان او را دستور در تعطّف و تحنّن و محبّت و غمخوارگى زيادتى نموده است ، و اگر شرير و ظالم و بدخوى و بدسيرت بوده ، تغيير زندگانى كرده ، و بر خود بگردانيده ، و در ميان ايشان ، انصاف و معدلت بنياد نهاده ، و از طريق اعتساف و جور عدول جسته ، ابواب مرحمت و استمالت بر ايشان گشاده ، و چندانكه تجربت تفحّص اين كار كرده است ، و عاقبت تجسّس اين حال نموده ، در ميان اكثر اصحاب حكومت و ارباب استيلا بر اين ولايت ، و سلاطين و امرا و وزرا كه بر اين بقعه ، دست دولت شهريارى يافتهاند ، اين قاعده ، ممهّد ، و اين قياس ، مطرّد بوده است ؛ لاجرم در تحت تصرّف و تحكّم ايشان به استمرار روزگار ، و امتداد ادوار ، مسخّر و پاينده بماند .
و از جملهء آن كسان كه قصد اين بقعه كرد به بدى ، و حق تعالى انتقام خواست از او ،