[ ذكر ششم ] در وصف اصفهان و فضيلت اهل و فرمانبردارى حاكم و ملوك و قوّت نفس و تأثير همّت ايشان ، و آنكه هر لشكرى كه قصد ايشان و آنجا كرد ، و هر ملكى كه تعدّى بر ايشان در خاطر گرفت ، زيان نفسى يا مالى به دو عائد گشت
روايت مىكند شيخ ابو نعيم احمد بن عبد اللّه به اسنادى صحيح و نقل صريح ، از هدية بن خالد ، از حماد بن سلمه در كلام مجيد اين آيت :
ثُمَّ اسْتَوى إِلَى السَّماءِ وَ هِيَ دُخانٌ فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً
اجابته أرض أصفهان .
معنى معمار آفرينش و مقدّر كن فيكون به قدرت لا يزالى ، سبع شداد از دودى برافراشت ، و سبع طباق را در ميان آن ، بىعلاقهء معلق بداشت ، فرمان پادشاهى ذو الجلالى بر اين جمله به نفاذ پيوست كه اى آسمان و زمين ! به حضرت امتثال فرمان توجّه نماييد ، اگر به اختيار است و اگر به اجبار ، زمين
اصفهان در حال ، دهان مطاوعت و انقياد باز كرد ، و اجابت و فرمانبردارى را چندين زبان هريك منارى كشيده ، و دراز كرد .
و همچنين گفتهاند كه اصل لفظ نام
اصفهان ، اسفاهان بود ؛ چرا كه در ايّام فرس ، گودرز بن كشواد بر آن مستولى و مالك بود ، و هروقت كه پاى اقتدار در ركاب استظهار آوردى ، هشتاد پسر صلبى او با او سوار گشتندى ، همه سواران جنگى فرزانه ، و جملگى دلاوران فرهنگى مردانه ، زيادت بر احفاد و اشياع و عباد و اتباع ، چون سوار مىشدند ، مردم مىگفتند : « اسفاهان يعنى لشكر » ، تداول كلام عوام ،
اصفهان را بدان نام نهاد .
و همچنين گفتهاند در وقتى كه نمرود لعين خواست تا از ضلالت و وساوس شيطانى ،