و صلهء رحم به جاى آرم . پس پرسيد كه چند وام دارى ؟ گفتم : هفتاد هزار دينار . بفرمود « 1 » بگزاردند ، و گفت : با خانه مرو تا من نماز بگزارم « 2 » و بيرون آيم و بر نام تو لوايى « 3 » به « 4 » ايالت دمشق بربندم و در دولت و سعادت بر تو بگشايم .
من بر آن موجب كه فرمود انقياد نمودم و چون فرض حق بگزارد « 5 » بر سنّت معهود مرا استدعا فرمود و عهد دمشق و لوا به من تسليم كرد و در اكرام و احترام « 6 » من باقصى الغاية و الامكان برسيد « 7 » و اركان مملكت و اعيان دولت را بفرمود « 8 » كه « 9 » در ركاب من تا به سرا « 10 » بيامدند ، و حال من نيكو شد و جاه من رفيع گشت .
فصل - و اين حكايت منبى است از آنكه رعايت جانب اقارب و اولو الارحام زبدهء مكارم و مآثر « 11 » و عمدهء « 12 » مناقب و مفاخر است و كلام ربّانى محرضّ بر اين معانى كه ( قوله تعالى ) « 13 » :
( أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ )
« 22 » [ و ] حديث نبوى بر اين دعوى « 14 » حجّت « 15 » قوى كه ( صلة الرّحم يزيد فى العمر ) . و از « 16 » گفتهء من اين هر دو قطعهء ( تازى و پارسى ) « 17 » به اين « 18 » معنى « 19 » مناسب و ملايم « 20 » است « 21 » .
هامش
( 1 ) - مجا : فرمود
( 2 ) - ت و م : بگذارم
( 3 ) - ت : لواى .
م : گواه
( 4 ) - ت : ندارد
( 5 ) - ت و م : بگذارد
( 6 ) - مجا : احترام و اكرام
( 7 ) - ت : بكوشيد
( 8 ) - مجا : فرمود
( 9 ) - مجا : تا
( 10 ) - ت : سراى من
( 11 ) - مجا : ندارد
( 12 ) - ت : عهدهء
( 13 ) - مجا و ت : ندارد
( 14 ) - مجا : حجت
( 15 ) - مجا : دعوى
( 16 ) - مجا : و ازين
( 17 ) - مجا : ندارد
( 18 ) - مجا : برين
( 19 ) - مجا : ندارد
( 20 ) - مجا : ندارد
( 21 ) - مجا و ت : ندارد
( 22 ) - الاحزاب ، 3