نبشتم « 1 » و قرضى خواستم . او اين كيسه بعينها مختوم به نزديك من « 2 » فرستاد .
من چون مهر خود بر وى بديدم « 3 » تعجّب داشتم و كيفيت اين حال از آن دوست بپرسيدم . او با من حكايت كرد و ماجرى چنان كه بود شرح داد .
اينك هر دو به نزديك تو آمدهايم « 4 » و كيسه آورده « 5 » ، تا با يكديگر مقاسمت كنيم و با آن « 6 » نفقه ( كرده باشيم ) « 7 » . باشد كه خداى « 8 » - تعالى « 9 » - درى از درهاى روزى بر ما گشاده گرداند . واقدى « 10 » گويد : نمىدانم در انشاى « 11 » [ اين ] « 12 » مكرمت از ما هر سه كدام كريمتر است « 13 » ؟ و با يكديگر « 14 » آن درم « 15 » تخصيص كرديم و ماه رمضان درآمد و بيشتر از آن درم خرج كرديم « 16 » و چون « 17 » اندكى « 18 » ماند دلتنگ و پريشان خاطر شدم و در ترتيب وجوه اخراجات متفكّر گشتم و در اين انديشه بودم كه يحيى بن خالد البرمكى بامدادى « 19 » پگاه مرا بخواند و گفت : ترا دوش به خواب ديدم در حالتى كه از راه تعبير دليل مىكند كه در محنتى سخت و اندوهى بسيار بوده باشى « 20 » ، حال خود با من تقرير كن و از حقيقت آن و سبب تشويش مرا باخبر گردان « 21 » . من آن سرّ مكتوم « 22 » او را معلوم گردانيدم و صورت ماجرائى كه ميان من و علوى « 23 » و آن دوست رفته بود با وى شرح دادم . او « 24 » از آن تعجّب نمود [ و ] گفت : نمىدانم از شما كدام « 25 » كاملتر است
هامش
( 1 ) - مجا ، ت و م : نوشتم
( 2 ) - مجا : به من
( 3 ) - مجا :
ديدم
( 4 ) - مجا : آمديم
( 5 ) - مجا و ت : آوردهايم
( 6 ) - مجا : ندارد
( 7 ) - مجا : سازيم . ت : گردد
( 8 ) - ت : ندارد
( 9 ) - مجا و ت : ندارد
( 10 ) - اساس و مجا : رافدى
( 11 ) - ت و چاپى : افشاى
( 12 ) - اساس :
ندارد
( 13 ) - ت : باشد
( 14 ) - ت : همدگر
( 15 ) - ت : آن درم را
( 16 ) - ت : كردم
( 17 ) - مجا و ت : ندارد
( 18 ) - ت :
اندك
( 19 ) - مجا و ت : بامداد
( 20 ) - ت : بودهاى
( 21 ) - ت : كن
( 22 ) - ت : مكتوب
( 23 ) - ت : آن علوى
( 24 ) - ت : وى
( 25 ) - ت : كرم كدام