تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفرج بعد الشدة ( فرج بعد از شدت ) ( فارسى ) — صفحة 546

مساهمون:

ص٥٤٦
فراش نشسته بودم [ و ] با او سخن مىگفتم كه رسول امير المؤمنين رشيد رسيد و پيغام او به استحضار و استدعاى من برسانيد . من از آن خواب هيچ حساب برنگرفتم « 1 » و خوف و ارتياع بر من غالب شد و مستشعر گشتم كه شايد « 2 » كه مكروهى به من رساند . تكاسل و تغافل « 3 » مىنمودم [ و مدافعت مىكردم ] « 4 » و غرض [ من ] « 5 » آن بود كه دخول من به نزديك او روز باشد بر سر جمع ، تا حيا مانع آيد [ و ] اگر مكرى و غدرى انديشيده باشد تمام نگردد . و رسولان و مستحثّان « 6 » او متواتر گشتند و به ضرورت « 7 » و الحاح مرا بدان آوردند « 8 » كه برنشستم « 9 » و به سراى او رفتم و با جزعى و روعتى « 10 » هرچه تمامتر به نزديك « 11 » او رفتم و او بر روى فراش نشسته بود و مىگريست . چون مرا بديد گفت : سوگند مىدهم ترا به خداى « 12 » كه امشب هيچ خواب ديده‌اى ؟ گفتم : آرى ، امير المؤمنين مهدى را همين زمان « 13 » به خواب ديدم . چون من اين بگفتم گريستن و زارى او زيادت شد « 14 » . بعد از آن گفت : با او از من شكايت كردى تا مرا دعاى بد كند ؟ گفتم : آرى ، امّا او دعاى نيك گفت « 15 » و چنان كه رفته بود تمامت رؤيا بر او عرضه داشتم . هارون گفت : همين لحظه در خواب به نزديك من آمد و هرچه تو گفته بودى [ و ] « 16 » او جواب داد با من تقرير كرد و به وعده‌اى كه ترا داده بود وفا نمود ، به خداى كه امر او را امتثال نمايم
هامش
( 1 ) - مجا و ت : نگرفتم ( 2 ) - مجا و ت : نبايد ( 3 ) - مجا تغافل و تكاسل : م : تكاسل و تساهل ( 4 ) - اساس : ندارد ( 5 ) - اساس : ندارد ( 6 ) - مجا : ندارد . و چاپى : مستخبران ( 7 ) - مجا : و ضرورت ( 8 ) - مجا : آورد ( 9 ) - ت : برنشينم ( 10 ) - مجا : با فزعى و رعبى . ت : با جراعى و روعتى . م : با جزعى و فزعى ( 11 ) - مجا : به نزد ( 12 ) - مجا : اى برادر به خداى . ت : به خداى اى برادر ( 13 ) - مجا و ت : لحظه ( 14 ) - مجا و ت : گشت ( 15 ) - مجا و ت : گويد ( 16 ) - اساس : ندارد
الفرج بعد الشدة ( فرج بعد از شدت ) ( فارسى ) — صفحة 546 | القاضي التنوخي / اسماعيل حاكمي / حسين بن اسعد دهستانى