معروف به ببغا « 1 » را شناسى « 2 » ؟ گفت : آرى . گفتم : آنچه او بدان مبتلاست از بلا و مشقّت و بيمارى « 3 » مىدانى ؟ گفت : آرى . گفتم : بخواهد زيست يا نه ؟ گفت : بلى بخواهد زيست و از اين مرض صحّت خواهد يافت ، و ليكن تو پسرى دارى بر وى بترس « 4 » از بيماريى كه « 5 » به دو خواهد رسيد . و چون اين بشنيدم ( از خواب ) « 6 » بيدار شدم ( و به تهنيت صحّت تو دل خوش « 7 » گشتم « 8 » ) و به واقعهء پسر رنجور « 9 » شدم ، و ان شاء الله كه صحّت ميسر شود و اين « 10 » مرض خداى - تعالى « 11 » - كفايت كند . و او را پسرى بود سى ساله ، سلامت « 12 » و تن درست ، پس از پنج روز او را تب گرفت و هر روز علّت « 13 » و مرضش « 14 » در زيادت بود و روز چهاردهم « 15 » را « 16 » به جوار رحمت « 17 » حق رسيد ، ( و به صحّت آن خواب قوى دل گشتم ) « 18 » و بيمارى « 19 » روى در نقصان « 20 » نهاد و در مدّت نزديك صحّت تمام يافتم .
فصل - و اين حكايت متضمّن بشارت « 21 » و انذار است اهل مرض و صحت را ، تا « 22 » اگرچه « 23 » كسى صحيح البدن و سليم النّفس و معتدل المزاج و قوى التركيب « 24 » باشد بر صحّت نفس و سلامت ذات اعتماد نكند ، و از
هامش
( 1 ) - اساس و مجا : بغا
( 2 ) - مجا : شنائى
( 3 ) - مجا و ت :
بيمارى دراز
( 4 ) - ت : ترس
( 5 ) - ت و م : كه درين نزديكى . چاپى :
كه بدين نزديكى
( 6 ) - مجا : ندارد
( 7 ) - مجا ، ت و م : خوشدل
( 8 ) - مجا : و خوشدل گشتم به تهنيت صحت
( 9 ) - مجا : بيمار
( 10 ) - مجا ، ت و م : آن
( 11 ) - مجا ، ت و م : ندارد
( 12 ) - مجا و ت : با صحت و سلامت . م : به صحت و سلامت
( 13 ) - مجا : ندارد
( 14 ) - ت : علت مرض
( 15 ) - م و چا : چهارم ( ؟ )
( 16 ) - مجا : ندارد
( 17 ) - ت و م : ندارد
( 18 ) - مجا : ندارد
( 19 ) - مجا : بيمارى من
( 20 ) - مجا : به نقصان
( 21 ) - اساس : اشارت
( 22 ) - ت : ندارد
( 23 ) - ت : اگر
( 24 ) - ت ، م و چاپى : قوى تركيب