و مرا دوستى بود كه او را ابو الفرج بن ابى دارم گفتندى ، از اهل حلب « 1 » ، و پيوسته بر عيادت من مواظبت نمودى « 2 » ، و از غايت اهتمام و فرط اشفاق چون مرا بديدى جزع بسيار نمودى چنان كه درد دل « 3 » من زيادت شدى « 4 » و نوميدى من افزون گشتى ، و آن « 5 » جزع و فزع او بدان ادا كردى كه كه صريح به موت من « 6 » مرا تعزيت دادى « 7 » و چون چشمش بر من افتادى « 8 » آب از چشم او « 9 » روان شدى « 10 » و عنان تمالك از دست او بيرون رفتى « 11 » . دل من ضعيف شد « 12 » و محنت زيادت « 13 » گشت « 14 » و « 15 » از غايت ضعف قوّت تحمّل نماند و با خود انديشيدم كه با غلام بگويم تا اين نوبت كه به عيادت آيد با او بگويد ( كه ادب « 16 » نباشد كه از تو حجاب كنم يا به وقت در آمدن عذرى گويم ، امّا مرض « 17 » من به شنودن « 18 » حكايت موت و فنا زيادت مىشود ) « 19 » و مشاهدهء آن ( گريستن و جزع و فزع ) « 20 » نمىتوانم كرد ، اگر تجشم ( خواهد فرمود ) « 21 » بايد كه ترك نحيب و بكا و تضرّع و زارى كنى « 22 » و مرا بيش از اين از حيات نوميد نگردانى و الّا به تكلّف « 23 » عيادت خويشتن « 24 » را كمتر زحمت « 25 » نمايى . اين سخن هنوز با غلام نگفته بودم
هامش
( 1 ) - م و چا : محلت
( 2 ) - مجا ، ت و چا : كردى
( 3 ) - مجا ت : و در دل
( 4 ) - مجا : رنج زيادت شدى
( 5 ) - ت : از . م : او
( 6 ) - مجا : ندارد
( 7 ) - ت و م افزوده : و بدان حد كشيد كه
( 8 ) - ت : افتاد
( 9 ) - مجا ، ت و م : چشمش
( 10 ) - ت : شد
( 11 ) - ت : شد
( 12 ) - مجا : گشتى
( 13 ) - مجا ، ت و م : مضاعف
( 14 ) - مجا : شدى . ت : گشتى
( 15 ) - ت : و مرا
( 16 ) - ت : تأدب
( 17 ) - ت : مرض و علت من
( 18 ) - ت : بسودايت نوميدى و .
م و چا : به شنودن آيت نوميدى و
( 19 ) - عبارت در مجا چنين است :
كه چون به عيادت رنجه مىشوى حكايت مرگ و فنا كم كنى كه رنج من زيادت مىشود
( 20 ) - مجا : جزع و گريستن
( 21 ) - مجا : ندارد .
ت و م : حضور ارزانى خواهى داشت
( 22 ) - اساس و ت : كند
( 23 ) - چاپى : به تكليف
( 24 ) - مجا : خود
( 25 ) - ت : زحمت كمتر