تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفرج بعد الشدة ( فرج بعد از شدت ) ( فارسى ) — صفحة 538

مساهمون:

ص٥٣٨
و مرا دوستى بود كه او را ابو الفرج بن ابى دارم گفتندى ، از اهل حلب « 1 » ، و پيوسته بر عيادت من مواظبت نمودى « 2 » ، و از غايت اهتمام و فرط اشفاق چون مرا بديدى جزع بسيار نمودى چنان كه درد دل « 3 » من زيادت شدى « 4 » و نوميدى من افزون گشتى ، و آن « 5 » جزع و فزع او بدان ادا كردى كه كه صريح به موت من « 6 » مرا تعزيت دادى « 7 » و چون چشمش بر من افتادى « 8 » آب از چشم او « 9 » روان شدى « 10 » و عنان تمالك از دست او بيرون رفتى « 11 » . دل من ضعيف شد « 12 » و محنت زيادت « 13 » گشت « 14 » و « 15 » از غايت ضعف قوّت تحمّل نماند و با خود انديشيدم كه با غلام بگويم تا اين نوبت كه به عيادت آيد با او بگويد ( كه ادب « 16 » نباشد كه از تو حجاب كنم يا به وقت در آمدن عذرى گويم ، امّا مرض « 17 » من به شنودن « 18 » حكايت موت و فنا زيادت مىشود ) « 19 » و مشاهدهء آن ( گريستن و جزع و فزع ) « 20 » نمىتوانم كرد ، اگر تجشم ( خواهد فرمود ) « 21 » بايد كه ترك نحيب و بكا و تضرّع و زارى كنى « 22 » و مرا بيش از اين از حيات نوميد نگردانى و الّا به تكلّف « 23 » عيادت خويشتن « 24 » را كمتر زحمت « 25 » نمايى . اين سخن هنوز با غلام نگفته بودم
هامش
( 1 ) - م و چا : محلت ( 2 ) - مجا ، ت و چا : كردى ( 3 ) - مجا ت : و در دل ( 4 ) - مجا : رنج زيادت شدى ( 5 ) - ت : از . م : او ( 6 ) - مجا : ندارد ( 7 ) - ت و م افزوده : و بدان حد كشيد كه ( 8 ) - ت : افتاد ( 9 ) - مجا ، ت و م : چشمش ( 10 ) - ت : شد ( 11 ) - ت : شد ( 12 ) - مجا : گشتى ( 13 ) - مجا ، ت و م : مضاعف ( 14 ) - مجا : شدى . ت : گشتى ( 15 ) - ت : و مرا ( 16 ) - ت : تأدب ( 17 ) - ت : مرض و علت من ( 18 ) - ت : بسودايت نوميدى و . م و چا : به شنودن آيت نوميدى و ( 19 ) - عبارت در مجا چنين است : كه چون به عيادت رنجه مىشوى حكايت مرگ و فنا كم كنى كه رنج من زيادت مىشود ( 20 ) - مجا : جزع و گريستن ( 21 ) - مجا : ندارد . ت و م : حضور ارزانى خواهى داشت ( 22 ) - اساس و ت : كند ( 23 ) - چاپى : به تكليف ( 24 ) - مجا : خود ( 25 ) - ت : زحمت كمتر
الفرج بعد الشدة ( فرج بعد از شدت ) ( فارسى ) — صفحة 538 | القاضي التنوخي / اسماعيل حاكمي / حسين بن اسعد دهستانى