به درد روز حشر پرده برو * ايزد ، امروز اگرچه ستارست ) « 1 »
الحكاية السادسة عشر « 2 » - ابو الفرج الكاتب كه به ببغا « 3 » معروف است حكايت « 4 » كرد كه وقتى در حلب معلول و رنجور « 5 » گشتم و علّتى بر من مستولى شد كه هفت اندام من خشك شد « 6 » چنان كه نه من حركتى توانستم « 7 » كرد « 8 » و نه هيچكس اندامى از اندامهاى مرا از غايت خشكى « 9 » توانستى كه بجنباند ، و چون چوب پارهاى « 10 » افتاده بودم و به غايت ضعيف و نحيف گشته و علل « 11 » متصّل متضّاد بر من جمع شده . سه سال بر اين « 12 » حالت بماندم و جملهء اطبّاء و حكما از مداوات و معالجت « 13 » من عاجز شدند و مرا از حيات و صحّت نوميد گردانيدند و در علاج و دواى من بيش تفكّر نكردند و نظر نفرمودند « 14 » ، و من از زندگانى طمع ببريدم و به چشم زنده در شخص مرده مىنگريدم « 15 » .
رباعيّه « 16 » :
افتاده بدم چو استخوان « 17 » مرده * آزرده تنى و نيم جان « 18 » مرده
در زندگيى كه مرگ از او بهتر بود * من بودم زندهاى بسان « 19 » مرده
هامش
( 1 ) - م : عبارات و ابيات ميان دو پرانتز را ندارد
( 2 ) - مجا ، ت و م افزوده : من الباب السادس
( 3 ) - م : ندارد ( غير از چاپى و عربى : بغا )
( 4 ) - ت : حكايتى
( 5 ) - مجا : رنجور و معلول
( 6 ) - مجا : كرد
( 7 ) - مجا ، ت ، م : توانستمى
( 8 ) - ت : كردن
( 9 ) - اساس : خستگى
( 10 ) - مجا : پارهاى چوب
( 11 ) - عربى : اغلال
( 12 ) - مجا ، ت و چاپى : هم برين . م : همه برين
( 13 ) - مجا : ندارد
( 14 ) - مجا : نكردند
( 15 ) - ت : مىنگريستم . چا : مىنگريستم
( 16 ) - مجا : الفارسيه . ت : الرباعيه . م :
رباعى
( 17 ) - جزم و چا : استخوانى
( 18 ) - جزم و چا : جانى
( 19 ) - جز مجام ، و چا : بسانى