تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفرج بعد الشدة ( فرج بعد از شدت ) ( فارسى ) — صفحة 520

مساهمون:

ص٥٢٠
فرمود . گفتم « 1 » : دوست ندارم « 2 » زيادت از آنچه رسول - عليه السلام « 3 » - فرموده است بستانم « 4 » و بر « 5 » صلهء او مستزيد باشم و اميد مىدارم كه بركات در آن مقدار « 6 » باشد . من « 7 » [ ششصد « 8 » دينار قرض داشتم ] « 9 » ، دويست دينار به اصحاب قرض « 10 » دادم و باقى مهلت دادند تا در دو سال بگزارم « 11 » . و در دكان باز كردم و خريد و فروخت آغاز نهادم ، و هنوز يكسال برنيامده بود « 12 » كه سرمايهء من به هزار دينار رسيد « 13 » . دين بگزاردم « 14 » و مال هر روز در زيادت بود « 15 » تا از « 16 » ده هزار دينار بگذشت « 17 » . فصل - و در اين حكايت « 18 » فايده آن است كه مرد را چون احتياجى فراديد « 19 » آيد و عسرتى روى نمايد بايد كه دل ( و جان ) « 20 » در خدا بندد و راز خود بر هيچ مخلوق نگشايد و درمان خود از « 21 » فضل بارى - تعالى - خواهد « 22 » كه هر كه او را خواند اجابت يابد و هر كه اميد به دو « 23 » دارد به همه حال به مقصود رسد . [ و در اين معنى گفته‌ام . العربيه ] « 24 » :
من الله استعن فى كل امر * فان الله للداعى « 25 » مجيب
هو المولى يجيب لمن دعاه * و من يرجو سوى « 26 » المولى مخيب « 27 »
هامش
( 1 ) - مجا : گفت ( 2 ) - ت : دوست ندارم كه . م : نيارم كه ( 3 ) - مجا : صلى الله عليه و على آله و سلم ( 4 ) - اساس : نستانم ( 5 ) - مجا : در ( 6 ) - مجا : قدر ( 7 ) - ت : ندارد ( 8 ) - مجا : سيصد ( 9 ) - اساس : ندارد ( 10 ) - م و چا : قروض ( 11 ) - ت : بگذارم ( 12 ) - مجا : برنيامد ( 13 ) - ت ، م : شد ( 14 ) - ت ، م : بگذاردم ( 15 ) - مجا : است ( 16 ) - مجا : به ( 17 ) - مجا : برسيد ( 18 ) - اساس : فصل ( 19 ) - مجا : فراز ( 20 ) - مجا ، ت ، م : ندارد ( 21 ) - مجا ، ت ، م : جز از ( 22 ) - مجا ، ت ، م : نجويد ( 23 ) - مجا : به دو اميد ( 24 ) - اساس : ندارد ( 25 ) - اساس : فى الداعى ( 26 ) - ت : سو ( 27 ) - ت : يخيب