فرمود . گفتم « 1 » : دوست ندارم « 2 » زيادت از آنچه رسول - عليه السلام « 3 » - فرموده است بستانم « 4 » و بر « 5 » صلهء او مستزيد باشم و اميد مىدارم كه بركات در آن مقدار « 6 » باشد . من « 7 » [ ششصد « 8 » دينار قرض داشتم ] « 9 » ، دويست دينار به اصحاب قرض « 10 » دادم و باقى مهلت دادند تا در دو سال بگزارم « 11 » . و در دكان باز كردم و خريد و فروخت آغاز نهادم ، و هنوز يكسال برنيامده بود « 12 » كه سرمايهء من به هزار دينار رسيد « 13 » . دين بگزاردم « 14 » و مال هر روز در زيادت بود « 15 » تا از « 16 » ده هزار دينار بگذشت « 17 » .
فصل - و در اين حكايت « 18 » فايده آن است كه مرد را چون احتياجى فراديد « 19 » آيد و عسرتى روى نمايد بايد كه دل ( و جان ) « 20 » در خدا بندد و راز خود بر هيچ مخلوق نگشايد و درمان خود از « 21 » فضل بارى - تعالى - خواهد « 22 » كه هر كه او را خواند اجابت يابد و هر كه اميد به دو « 23 » دارد به همه حال به مقصود رسد . [ و در اين معنى گفتهام .
العربيه ] « 24 » :
من الله استعن فى كل امر * فان الله للداعى « 25 » مجيب
هو المولى يجيب لمن دعاه * و من يرجو سوى « 26 » المولى مخيب « 27 »
هامش
( 1 ) - مجا : گفت
( 2 ) - ت : دوست ندارم كه . م : نيارم كه
( 3 ) - مجا : صلى الله عليه و على آله و سلم
( 4 ) - اساس : نستانم
( 5 ) - مجا : در
( 6 ) - مجا : قدر
( 7 ) - ت : ندارد
( 8 ) - مجا : سيصد
( 9 ) - اساس : ندارد
( 10 ) - م و چا : قروض
( 11 ) - ت : بگذارم
( 12 ) - مجا : برنيامد
( 13 ) - ت ، م : شد
( 14 ) - ت ، م : بگذاردم
( 15 ) - مجا : است
( 16 ) - مجا : به
( 17 ) - مجا : برسيد
( 18 ) - اساس : فصل
( 19 ) - مجا : فراز
( 20 ) - مجا ، ت ، م : ندارد
( 21 ) - مجا ، ت ، م : جز از
( 22 ) - مجا ، ت ، م : نجويد
( 23 ) - مجا : به دو اميد
( 24 ) - اساس : ندارد
( 25 ) - اساس : فى الداعى
( 26 ) - ت : سو
( 27 ) - ت : يخيب