رضى اللّه عنه « 1 » - از آنجا بيرون آمد - و مرا با وى اندك معرفتى بود . صورت حال بر او « 2 » عرضه داشتم ، گفت : يا فلان ! وزير از وقت سحر « 3 » در طلب تست و چندين طالبان و متفحصان فرستاده است تا ترا بجويند ، و ذكر تو بر خاطر من پوشيده « 4 » بود ، بر جاى خود بنشين . و بازگشت و « 5 » در حال مرا در سراى خواندند . چون در رفتم على بن عيسى پرسيد « 6 » كه نام تو چيست و پدر تو « 7 » كيست ؟ من نام و نسب و حرفت و مقام « 8 » خود تعريف « 9 » كردم . گفت : اى فلان خداى « 10 » جزاى تو به خير كناد و مرا بر قضاى حق توفيق دهاد . نيكو كردى كه به نزديك من آمدى . و الله كه از دوش باز آرام و قرار « 11 » نگرفتهام كه پيغمبر « 12 » را - صلوات الله عليه « 13 » - به خواب ديدم كه مرا فرمودى « 14 » چهارصد دينار زر به فلان بن فلان العطار ( الكرخى ) « 15 » ده ، و امروز همه روز در طلب توام و هيچ كس مرا نشان [ تو ] « 16 » نداد . من نيز ( چنان كه ديده بودم با او حكايت كردم ) « 17 » و على بن عيسى بگريست و گفت : باشد كه عنايتى باشد ( از مصطفى - عليه السلام - در حق من ) « 18 » . پس گفت : تا ( از خزينه هزار دينار ) « 19 » بياوردند . گفت « 20 » : بستان ، چهارصد دينار براى امتثال فرمان رسول - عليه السلام « 21 » - و ششصد دينار هبه شكرانهء آنكه « 22 » اين كرامت در حق من
هامش
( 1 ) - ت : رحمة الله عليه . م و چاپى : ندارد
( 2 ) - ت : وى
( 3 ) - مجا : سحرباز
( 4 ) - مجا ، ت : پوشيده شده
( 5 ) - مجا ، ت : ندارد
( 6 ) - ت : فرمود
( 7 ) - ت : ندارد
( 8 ) - مجا : ندارد
( 9 ) - مجا : تقرير
( 10 ) - ت : خدا
( 11 ) - مجا : قرار و آرام
( 12 ) - ت : پيغامبر
( 13 ) - مجا : صلى الله عليه و على آله و سلم
( 14 ) - مجا ، م : فرمودى كه . ت : فرمود كه
( 15 ) - اساس : ندارد
( 16 ) - اساس :
ندارد
( 17 ) - ت : با او حكايت كردم چنان كه ديده بودم
( 18 ) - مجا : در حق من از رسول . ت : از رسول در حق من
( 19 ) - مجا : هزار دينار از خزينه
( 20 ) - مجا : و گفت
( 21 ) - مجا - صلى الله عليه و على آله و سلم
( 22 ) - مجا ، ت : آن را كه