امراى بلاد و عمال و تقليد مناصب و ترتيب مراتب متفكر بودمى . و رقعهاى برگرفتم و بر آنجا نوشتم « 1 » : الوزير عبد اللّه بن سليمان الحاجب بدر الفلانى « 2 » تا به « 3 » آخر جملگى مناصب و ولايات « 4 » و اعمال « 5 » به هر كسى مفوض كردم .
و نامهها بر آنجا نوشتم « 6 » و به غلام دادم و گفتم « 7 » : اين رقعه « 8 » نگاه دار كه خون من و تو ريخته شود اگر كسى بر اين اطلاع يابد . و اندك مدتى بيش نگذشته بود از اين سخن كه موفق را غشيهاى افتاد « 9 » و گمان بردند كه وفاتش رسيد و غلامان بيامدند و مرا از حبس بيرون بردند « 10 » و به سر بالين او آوردند « 11 » .
چون بديدمش دانستم كه زنده است . نزديك « 12 » او بنشستم و دست و پايش مىبوسيدم « 13 » . چون چشم باز كرد و مرا بديد اشارت به غلامان كرد كه نيكو كرديد كه او را حاضر كرديد « 14 » . و هم در آن روز داعى حق را اجابت كرد و مرا بر جاى او بنشاندند و خلافت ( بىخلاف ) « 15 » بر من مقرر گشت .
( بعد از ) « 16 » آن رقعه خواستم و جملهء امور بر آن « 17 » نسق كه بر آن رقعه ثبت كرده بودم به امضا رسانيدم ، و در ايام خلافت خويش « 18 » متعرض هيچ علوى نگشتم و با ايشان طريق اجمال و احسان « 19 » مسلوك داشتم .
فصل - و در اين حكايت دو فايده است :
هامش
( 1 ) - ت : نوشتم كه
( 2 ) - اساس : بد الفلانى
( 3 ) - ت و م : همچنين تا
( 4 ) - ت : ولايت
( 5 ) - چاپى : عمال
( 6 ) - مجا : نبشتم
( 7 ) - مجا ، ت ، م : و غلام را گفتم
( 8 ) - مجا : اين رقعه را
( 9 ) - مجا : آمد
( 10 ) - مجا : آوردند
( 11 ) - مجا ، ت : بردند
( 12 ) - مجا : به نزد
( 13 ) - مجا ، ت : بوسه ميكردم
( 14 ) - مجا ، ت : آورديد
( 15 ) - اساس : ندارد
( 16 ) - مجا ، ت ، م : و
( 17 ) - ت : هم بران
( 18 ) - مجا ، ت ، م : خود
( 19 ) - مجاوت : احسان و اجمال .