بر زير يكديگر متركب « 1 » مىگشتى « 2 » تا كوهى بلند شدى « 3 » من از عظمت آن حال و هيبت آن مرد تعجب نمودم و بترسيدم و برفتم « 4 » و بر وى سلام كردم و گفتم « چه كسى « 5 » اى « 6 » بندهء صالح ، خداى را ؟ گفت : من على - بن ابى طالبم . گفتم : يا امير المؤمنين دستى به دعاى خير براى من بردار و در حضرت ( حق - تعالى « 7 » ) « 8 » - پايمرد « 9 » اين ضعيف شو . گفت : آن كار ترا خود « 10 » خواهد بود و خلافت بر تو « 11 » مقرر است « 12 » فاعتضد باللّه و احفظنى فى ولدى ، به خداى ، معتضد باش و جانب ( من به محافظت جانب ) « 13 » فرزندان من رعايت كن . چون از خواب درآمدم آواز « 14 » او هنوز در گوشم « 15 » بود از سرعت بيدارى « 16 » ، و به تقلد « 17 » خلافت واثق و به حيات « 18 » خويش متيقن گشتم و خوف هلاك و بيم قتل زايل شد . و به امل فصيح و دل قوى غلامى را كه با من در حبس بود بفرمودم كه چون بامداد باشد برو و نگينى بخر و بفرماى تا بر آنجا نقش كنند : احمد المعتضد باللّه ، و « 19 » انگشترى بسازند و آن نگين در او نشانند و بيار « 20 » . چون بياورد در انگشت كردم و گفتم : چون خلافت به من رسد خود را المعتضد باللّه لقب نهم . و بعد از آن شب و روز در تدبير امور خلافت « 21 » و عمارت خراب « 22 » مملكت و تعيين « 23 »
هامش
( 1 ) - ت : مترك
( 2 ) - ت : مىگشت
( 3 ) - عبارت : و چون دست از آب بيرون آوردى . . . داشتى صفحهء قبل در كليهء نسخ ( غير از اساس ) در اينجا آغاز مىشود
( 4 ) - مجا و ت : و فراز رفتم . م و چاپى : و فرا رفتم .
( 5 ) - ت : چه كسى تو
( 6 ) - مجا : اين
( 7 ) - مجا و م : ندارد
( 8 ) - ت : ندارد
( 9 ) - ت : بارى مرد
( 10 ) - مجا ، ت ، م : ندارد
( 11 ) - ت : ندارد
( 12 ) - مجا ، ت ، م : خواهد گشت
( 13 ) - اساس : ندارد
( 14 ) - ت ، م : گفتى آواز
( 15 ) - ت : گوش من
( 16 ) - در عربى لسرعة المنام
( 17 ) - مجا : تقليد
( 18 ) - ت : حيوة
( 19 ) - مجا : و بعد از آن
( 20 ) - مجا : بياور .
چاپى : بياورد
( 21 ) - اساس : افزوده : بودم
( 22 ) - م : خيرات
( 23 ) - مجا : تعين