نگاه دار و با او احسان كن و بگوى « 1 » تا عامل را حاضر گردانند . و بفرمود تا بند « 2 » از همدانى برگرفتند « 3 » و خلعتى خوب در او « 4 » پوشيدند « 5 » . و چون عامل را حاضر كردند گفت : ضيعت با تو فرمودم و ولايت همدان به اقطاع تو دادم و حكم تو « 6 » بر عامل نافذ گردانيدم تا هرچه ترا بايد با او بكنى ، و حالى « 7 » را از خزانه « 8 » براى اخراجات « 9 » فرموديم « 10 » تا سى هزار درم « 11 » به تو رسانند .
آن مرد گفت : ضيعت خود « 12 » قبول كردم و منت داشتم « 13 » ، اما « 14 » همدان ( را نخواهم و حاجت بدان عمل ندارم ) « 15 » و از « 16 » عامل « 17 » عفو كردم و آن « 18 » سى هزار درم « 19 » به عامل بخشيدم . منصور چون اين سخن بشنيد ( تكيه كرده بود ) « 20 » راست بنشست و گفت : به هر لطف كه با تو بكنند « 21 » سزاوارى ( و جاى آن دارى ) « 22 » كه مور و مگس و جن و انس براى تو بر چو من « 23 » كسى گمارند و ترا در هيچ مضيق و بليت نگذارند كه هرگز نيك سيرتتر از تو « 24 » نديدهام « 25 » و كريمتر « 26 » از تو نشنيدهام . « 27 »
هامش
( 1 ) - مجا : بفرماى
( 2 ) - مجا ، ت : قيد
( 3 ) - ت : برگرفتم
( 4 ) - مجا : ندارد
( 5 ) - ت : پوشيدم
( 6 ) - ت : ندارد
( 7 ) - اساس : مالى . چاپى : و در حال
( 8 ) - ت ، م : خزينه
( 9 ) - ت : افزوده :
راه را . م و چاپى : راه
( 10 ) - مجا ، ت : فرمودم . م : فرمودهام
( 11 ) - مجا ، م : دينار
( 12 ) - ت : خويش
( 13 ) - ت : داشت
( 14 ) - مجا : اما مرا با
( 15 ) - عبارت در مجا چنين است : هيچ حاجت نيست و نخواهم . ت : مرا بدان هيچ حاجت نيست و نخواهم . م : مرا نمىبايد و نخواهم .
( 16 ) - ت : و اما
( 17 ) - مجا : عامل را . ت : عامل ازو
( 18 ) - ت : ندارد
( 19 ) - م : دينار صلت امير المؤمنين نيز
( 20 ) - مجا ، ندارد
( 21 ) - ت : كند
( 22 ) - ت : ندارد
( 23 ) - ت : جومل
( 24 ) - ت و م : از تو نيك سيرتتر
( 25 ) - مجا ، ت ، م : نديدم
( 26 ) - م : كريمتر و عاقلتر
( 27 ) - مجا ، م :
نشنيدم