تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفرج بعد الشدة ( فرج بعد از شدت ) ( فارسى ) — صفحة 408

مساهمون:

ص٤٠٨
از اينم ننگ بد « 1 » زين پيش و بودم * به كام دوستان « 2 » دل شاد يك چند
شد از سختى بندم ساعد و ساق * چنان لاغر كه پيدا گشت پيوند
به من بودند خلقان شاد و من شاد * صبورم اين زمان در رنج خرسند
خدا در بند غم كس را بنگذاشت * گشايش خواه از او « 3 » و دل در او بند « 4 »
فصل - و در اين حكايت فايده آن است كه چون كسى به واقعه‌اى مبتلا شود و به حادثه‌اى درماند و راه خلاص بر او بسته و در محنت بر او « 5 » گشاده گردد و سبب « 6 » دست آويزش « 7 » ( و پاى گريزش ) « 8 » نباشد بايد كه نوميد نباشد « 9 » ، كه اگر دولت مساعدت كند و بخت روى « 10 » نمايد دشمن دوست گردد و از آنجا كه گمان نبرد ( و از آن كس كه اميد ندارد « 11 » ) « 12 » از آن ورطه خلاص يابد ، چنان كه اعشى يافت به وجهى كه در خيالش نبود « 13 » . الفارسيه « 14 » :
چو كار بسته شود از خدا گشايش جوى « 15 » * كه بىكليد خدا بند بسته بگشايد
هامش
( 1 ) - چاپى : ز بيم نيك و بد ( 2 ) - چاپى : دشمنان ( 3 ) - ت و چاپى : جو به صبر و ( 4 ) - م : اشعار عربى و فارسى را ندارد . چاپى : اشعار عربى را ندارد ( 5 ) - مجا : ندارد ( 6 ) - ت : و وسيلت ( 7 ) - ت : دست آويز ( 8 ) - م : ندارد ( 9 ) - مجا : ندارد ( 10 ) - ت : يارى ( 11 ) - م : نداشته باشد ( 12 ) - ت : و بدان كسى نبيوسد ( 13 ) - مجاوت افزوده : و درين معنى ميگويم ( 14 ) - مجاوت : شعر ( 15 ) - اساس : جو