از اينم ننگ بد « 1 » زين پيش و بودم * به كام دوستان « 2 » دل شاد يك چند
شد از سختى بندم ساعد و ساق * چنان لاغر كه پيدا گشت پيوند
به من بودند خلقان شاد و من شاد * صبورم اين زمان در رنج خرسند
خدا در بند غم كس را بنگذاشت * گشايش خواه از او « 3 » و دل در او بند « 4 »
فصل - و در اين حكايت فايده آن است كه چون كسى به واقعهاى مبتلا شود و به حادثهاى درماند و راه خلاص بر او بسته و در محنت بر او « 5 » گشاده گردد و سبب « 6 » دست آويزش « 7 » ( و پاى گريزش ) « 8 » نباشد بايد كه نوميد نباشد « 9 » ، كه اگر دولت مساعدت كند و بخت روى « 10 » نمايد دشمن دوست گردد و از آنجا كه گمان نبرد ( و از آن كس كه اميد ندارد « 11 » ) « 12 » از آن ورطه خلاص يابد ، چنان كه اعشى يافت به وجهى كه در خيالش نبود « 13 » .
الفارسيه « 14 » :
چو كار بسته شود از خدا گشايش جوى « 15 » * كه بىكليد خدا بند بسته بگشايد
هامش
( 1 ) - چاپى : ز بيم نيك و بد
( 2 ) - چاپى : دشمنان
( 3 ) - ت و چاپى :
جو به صبر و
( 4 ) - م : اشعار عربى و فارسى را ندارد . چاپى : اشعار عربى را ندارد
( 5 ) - مجا : ندارد
( 6 ) - ت : و وسيلت
( 7 ) - ت :
دست آويز
( 8 ) - م : ندارد
( 9 ) - مجا : ندارد
( 10 ) - ت : يارى
( 11 ) - م : نداشته باشد
( 12 ) - ت : و بدان كسى نبيوسد
( 13 ) - مجاوت افزوده : و درين معنى ميگويم
( 14 ) - مجاوت : شعر
( 15 ) - اساس : جو