است از رزق و مرسوم « 1 » . مىبايد كه « 2 » اجازت فرمايى « 3 » تا تسليم كنم . من امتناع نمودم « 4 » و خواستم كه قبول نكنم . به طلاق سوگند خورد كه قبول كنى . قبول كردم . پس گفت : تو به حضرت مىروى و كتّاب دواوين و رؤساى حضرت از تو راه آورد « 5 » خواهند و گويند : عمل ولايت مصر داشتهاى ، نصيب ما از از تحف و هدايا و طرايف و لطايف « 6 » كو ؟ و ايام تو به مصر اندك بود و مىدانم كه از اين نوع چيزى معدّ نكرده باشى . درجى كاغذ بياورد و تفاصيل هدايا و تحف و انواع لطايف و طرف « 7 » ثبت كرد « 8 » و از اجناس جامهها و چهارپايان و بندگان و فرش و طيب و جواهر چندانكه قيمت جمله زيادت از ده هزار دينار بود . فرمودم تا بگرفتند « 9 » و او را بسيار ثنا و شكر « 10 » گفتم .
بعد از آن گفت : يا سيّدى مرا ولوعى باشد بر بدايع فرش و غرايب بساطها ، و فرمودهام تا مرا يك « 11 » خانهوار جامه « 12 » [ بافتهاند ] « 13 » در ارمنيّه ، و آن ده مصلّى است « 14 » كه « 15 » هر يك با تمامت دست از چهار بالش « 16 » و نهالى و مطارح و بساطها جمله « 17 » ( مذهّب و مسطور است ) « 18 » به زر كشيده « 19 » ؛ پنج هزار دينار بر آنجا صرف شده است اما [ مثل آن ] « 20 » به ده هزار دينار « 21 » نتوان يافت « 22 » ، اگر به وزير برى بندهء تو بشود و اگر هديهء خليفه سازى به روى
هامش
( 1 ) - مجا : مرسوم من . ت : مرسومن
( 2 ) - ت : ندارد
( 3 ) - مجا : كنم . ت : كنى
( 4 ) - مجا ، ت : كردم .
( 5 ) - چاپى :
ره آورد
( 6 ) - چاپى : و لطايف و ظرايف
( 7 ) - مجا : ندارد .
م : طرايف
( 8 ) - ت : برو ثبت كرد
( 9 ) - مجا : فرا گرفتند . ت :
فرا گرفت
( 10 ) - مجا : شكر و ثناى بسيار . ت : شكر و ثنا
( 11 ) - م :
تا هر يك
( 12 ) - ت : جامها
( 13 ) - اساس : ندارد
( 14 ) - ت : متصلست
( 15 ) - ت : ندارد
( 16 ) - م : دستار چها و بالش
( 17 ) - جز مجا : و جمله
( 18 ) - مجا : ندارد
( 19 ) - م : بر زر كشند
( 20 ) - از مجا : افزوده شد
( 21 ) - مجا : ندارد
( 22 ) - ت ، م : به ده هزار دينار مثل آن نتوان يافت