تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفرج بعد الشدة ( فرج بعد از شدت ) ( فارسى ) — صفحة 353

مساهمون:

ص٣٥٣
تو به وجه خفارت « 1 » بيايند ( تارمله ) « 2 » ، كه راه نا ايمن « 3 » است . من از اين سخن به غايت « 4 » مستوحش و پريشان خاطر گشتم و با خود گفتم : مرا به تملّق مغرور كرد تا بيرون آيم و هرچه دارم ( با خود ) « 5 » بيرون آرم ، ( و او جمله بفرمايد تا ) « 6 » از من بستانند و مرا ديگر بار به دست موكّلان باز دهد « 7 » و محبوس گرداند « 8 » ، و بر معامله‌اى « 9 » كه من با او كرده بودم « 10 » قياس مىكردم « 11 » . و راست گفته‌اند كه بدكردار « 12 » بدانديش باشد . و از قبح افعال و سوء اعمال خود پيوسته از مكافات ترسان بودم « 13 » ، و بدان مرحله كه او فرمود مقام كردم و كار خود به خدا تفويض « 14 » كردم ، و قضا را به تسليم تلقّى نمودم و منتظر بلا بنشستم ، ( تا آنگاه كه ) « 15 » اوايل لشكرى ديدم كه « 16 » از مصر به سوى « 17 » ما آمد . گفتم : تواند بود كه « 18 » آن قايد باشد كه به گرفتن من « 19 » مىآيد . غلامان را گفتم « 20 » تا از اين حال « 21 » متفحّص گشتند . گفتند : احمد بن خالد است . من از خيمه بيرون آمدم و او را استقبال كردم « 22 » و بر وى سلام گفتم « 23 » ، و چون فرو آمد بنشست « 24 » و گفت : بفرماى تا خالى كنند . هيچ شك نكردم
هامش
( 1 ) - مجا : حقارت . ت : حقارت ( بدون نقطه ) ( 2 ) - مجا : ندارد ( 3 ) - ت : ناامن . چاپى : باامن ( 4 ) - ت : حامت ( 5 ) - مجا : ندارد ( 6 ) - مجا : و او بفرمايد تا جمله ( 7 ) - بجز مجا : باز دهند ( 8 ) - مجا افزوده : و آنچه بماند مطالبه كند ( 9 ) - ت : معامله ( 10 ) - ت : كرده‌ام ( 11 ) - ت : كردم ( 12 ) - ت : بدكردار را ( 13 ) - ت : بود ( 14 ) - ت : تفويض به خدا ( 15 ) - مجا : تا آنگه كه . ت : تا آنكه ( 16 ) - ت : ندارد ( 17 ) - مجا : سوى ( 18 ) - ت : ندارد ( 19 ) - اساس : ندارد ( 20 ) - مجا : فرمودم . ت : بفرمودم ( 21 ) - مجا : تا بر آن حال ( 22 ) - مجا : نمودم ( 23 ) - مجا : سلام كرد ( 24 ) - ت : و بنشست