تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفرج بعد الشدة ( فرج بعد از شدت ) ( فارسى ) — صفحة 350

مساهمون:

ص٣٥٠
نيست ؟ گفتم : نه ، و به ضرورت « 1 » آنچه ترا مىفرمايم مىبايد « 2 » كرد . گفت : اكنون كه چنين است « 3 » اين رقعه بخوان ، و نامه‌اى خرد بر ربع كاغذى نبشته « 4 » به من داد سر به مهر . چون مهر از وى برگرفتم خط متوكل بود ، مىشناختم « 5 » كه مرا به انصراف فرموده بود و تسليم اعمال با احمد بن خالد و بيرون آمدن از عهدهء هرچه بر من لازم گرداند ، و فرموده كه حساب اين مدّت كه در تصرّف من بوده است با احمد بن خالد دهم و آنچه بر من ثابت شود با وى سپارم . از زشتى اين حال و سختى اين واقعه بيم آن بود كه ( مدهوش و ) « 6 » بيهوش « 7 » گردم . مردى « 8 » كه هنوز « 9 » اين لحظه از شتم او خاموش گشته‌ام « 10 » و بندى كه به ظلم و اقتراحى نه « 11 » ( بر جاده به روى ) « 12 » نهاده‌ام هنوز بر وى است ، بر من حاكم و نافذ الامر گشت . ( و من در آن حيرت بودم ) « 13 » كه امير شهر و اصحاب او درآمدند و مرا و جملگى اصحاب و كتّاب و حواشى و خدم را موكّل بر سر كردند و خزاين و بيوتات را جمله مهر برنهادند « 14 » ، و من از آن خجالت پاره پاره از صدر فرو مىخزيدم تا آنگاه « 15 » كه پيش احمد به زانو درآمدم . و امير شهر آهنگران را بياورد و بند از احمد برگرفتند و خواست « 16 » كه بر من نهند . احمد نگذاشت « 17 » و بر پاى خاست و گفت : يا با ايّوب تو قريب العهدى به عمل
هامش
( 1 ) - ت : گفتم به ضرورت ( 2 ) - ت : همى بايد ( 3 ) - مجا : گفت : چون چنين است ( 4 ) - مجا : نوشته ( 5 ) - ت : كه مىشناختم ( 6 ) - مجا : ندارد ( 7 ) - ت : ندارد ( 8 ) - ت : كه مردى ( 9 ) - مجا : ندارد ( 10 ) - مجا ، ت : گشته ( 11 ) - مجا : كه نه ( 12 ) - چاپى : بر جارحهء وى ( 13 ) - عبارت ميان پرانتز در مجا چنين است : درين حيرت بودم ( 14 ) - مجا : مهر كردند . ( 15 ) - مجا ، ت : آنگه ( 16 ) - مجا : و خواستند ( 17 ) - ت : بنگذاشت