اين شهر ، ترا سراى « 1 » و منزلى نيست و صديقى « 2 » كه به خانهء او روى و با تو حواشى و خدم و انبوهى بسيار است و در هر موضعى نگنجى ، هم در اين سراى « 3 » باش و مرا مشغلهء زيادتى نبود ، من « 4 » جايگاه يابم . و بيرون رفت و بفرمود تا موكّلان از سر من و از جملهء خدمتكاران من باز كردند و مهر « 5 » از خانهها « 6 » برگرفتند و كتّاب و نوّاب « 7 » و محاسبان مرا با خود ببرد . و چون ايشان برفتند و من خانه از موكّلان خالى ديدم گفتم : ( آنچه من به خواب مىبينم ) « 8 » . و اصحاب خود را گفتم : بنگريد تا كرا بر ما « 9 » موكّل كرده است ؟
گفتند : هيچكس . تعجّب « 10 » نمودم از آن حالت . و هنوز نماز ديگر نگزارده بودم « 11 » كه « 12 » جملهء كتّاب ( و جهابذه و نوّاب ) « 13 » با پيش من آمدند بىهيچ موكّلى و گفتند : خطى از ما هر يك بگرفت « 14 » كه حساب با او دهيم ، و فرمود تا ما را اطلاق كردند . تعجّب من زيادت شد . و چون بامداد شد هنوز پگاه بود به سلام من آمد و من نماز ديگر آن روز پيش « 15 » او رفتم ، و هم بر اين قاعده مدّت يك ماه بگذشت ، اگر « 16 » او بامداد به نزديك من آمدى من شبانگاه به نزديك او رفتمى و اگر او شبانگاه تجشّم فرمودى بامداد من آنجا رفتمى ، و هر روز هدايا و الطاف او « 17 » از برف « 18 » و ميوه و مرغ و ماهى
هامش
( 1 ) - مجا ، ت : سرائى
( 2 ) - ت : و منزلى و صديقى نيست
( 3 ) - مجا ، ت : سرا
( 4 ) - مجا ، ت : و من
( 5 ) - ت : و مرا
( 6 ) - مجا : از خلفا
( 7 ) - چاپى : بواب
( 8 ) - مجا ، ت : من به خواب مىبينم . چاپى : مگر به خواب مىبينم .
( 9 ) - مجا : من
( 10 ) - مجا :
تعجبى سخت
( 11 ) - مجا : نكرده بودم . ت : نگذارده بودم
( 12 ) - ت : ندارد
( 13 ) - ت : عبارت ميان پرانتز را ندارد
( 14 ) - مجا : از ما هر يك خطى بستد
( 15 ) - ت : آن روز نيز به نزديك . . .
( 16 ) - ت : كه
( 17 ) - مجا : ندارد
( 18 ) - ت : ندارد ( عربى : الثلج )