تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفرج بعد الشدة ( فرج بعد از شدت ) ( فارسى ) — صفحة 349

مساهمون:

ص٣٤٩
بفرمودم تا جايگاه خالى كردند . گفت : اى مهتر من وقت نيامد كه دلت بر من رقّت آرد و در حق من شفقت نمايى ، و چون هرگز ميان ما دشمنى نبوده است و كينه‌اى « 1 » نيست و حقدى ديرينه در ميان نيفتاده است بىجرمى « 2 » و گناهى روا ندارى و نپسندى ؟ رباعيّة « 3 » :
اى بىسببى دل تو آزردهء من * چندين به عتاب خود مدر پردهء من
اى كردهء تو همه نكويى وقتست « 4 » * گر « 5 » در گذرى ز جرم ناكردهء من
گفتم : اين حالت خود را تو اختيار كرده‌اى ، و سوگند من شنيده‌اى « 6 » . آنچه از تو التماس مىكنم اجابت كن و از زندان بيرون آى . و او همچنان استعطاف ( مىنمود ) « 7 » و در « 8 » خلاص خود و رضاى من مىكوشيد « 9 » ، و چون سخن او ضدّ آن بود كه من در خيال داشتم ( و جز آنكه من با خود مصوّر كرده بودم « 10 » ) ، در خشم شدم و او را دشنام دادم و ناسزا گفتم . و گفتم : آن كار مهم كه نبشته‌اى « 11 » اين است و بر من « 12 » سخريّت مىكنى ؟ گفت : يا سيّدى البتّه التماس مرا به نزديك تو اسعاف نخواهد بود و از اينچه « 13 » مىفرمايى چاره
هامش
( 1 ) - اساس : و كينه ( 2 ) - ت : بىجرم ( 3 ) - مجا ، ت : بيت ( 4 ) - چاپى : اى كرده هميشه نيكويى در حق من ( 5 ) - چاپى : كى ( 6 ) - مجا : شنوده ( 7 ) - ت : ندارد ( 8 ) - مجا ، ت : ندارد ( 9 ) - مجا ، ت : مىطلبيد ( 10 ) - عبارت ميان پرانتز در نسخهء ت چنين است : و خلاف آنكه من با خود مصور كرده بودم . مجا : ندارد ( 11 ) - ت : نوشته بودى ( 12 ) - ت : و به من ( 13 ) - مجا ، م و چاپى : آنچه