بفرمودم تا جايگاه خالى كردند . گفت : اى مهتر من وقت نيامد كه دلت بر من رقّت آرد و در حق من شفقت نمايى ، و چون هرگز ميان ما دشمنى نبوده است و كينهاى « 1 » نيست و حقدى ديرينه در ميان نيفتاده است بىجرمى « 2 » و گناهى روا ندارى و نپسندى ؟
رباعيّة « 3 » :
اى بىسببى دل تو آزردهء من * چندين به عتاب خود مدر پردهء من
اى كردهء تو همه نكويى وقتست « 4 » * گر « 5 » در گذرى ز جرم ناكردهء من
گفتم : اين حالت خود را تو اختيار كردهاى ، و سوگند من شنيدهاى « 6 » .
آنچه از تو التماس مىكنم اجابت كن و از زندان بيرون آى . و او همچنان استعطاف ( مىنمود ) « 7 » و در « 8 » خلاص خود و رضاى من مىكوشيد « 9 » ، و چون سخن او ضدّ آن بود كه من در خيال داشتم ( و جز آنكه من با خود مصوّر كرده بودم « 10 » ) ، در خشم شدم و او را دشنام دادم و ناسزا گفتم . و گفتم : آن كار مهم كه نبشتهاى « 11 » اين است و بر من « 12 » سخريّت مىكنى ؟ گفت : يا سيّدى البتّه التماس مرا به نزديك تو اسعاف نخواهد بود و از اينچه « 13 » مىفرمايى چاره
هامش
( 1 ) - اساس : و كينه
( 2 ) - ت : بىجرم
( 3 ) - مجا ، ت :
بيت
( 4 ) - چاپى : اى كرده هميشه نيكويى در حق من
( 5 ) - چاپى :
كى
( 6 ) - مجا : شنوده
( 7 ) - ت : ندارد
( 8 ) - مجا ، ت :
ندارد
( 9 ) - مجا ، ت : مىطلبيد
( 10 ) - عبارت ميان پرانتز در نسخهء ت چنين است : و خلاف آنكه من با خود مصور كرده بودم . مجا : ندارد
( 11 ) - ت : نوشته بودى
( 12 ) - ت : و به من
( 13 ) - مجا ، م و چاپى : آنچه