تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفرج بعد الشدة ( فرج بعد از شدت ) ( فارسى ) — صفحة 347

مساهمون:

ص٣٤٧
حبّ او همچون هواى جاه « 1 » و مال * لازم اخلاق ايشان « 2 » يافتم
هرچه بشنيدم ز نوشروان اثر * من عيان از عدل « 3 » او آن يافتم
تا سخن كوته شود از خلق « 4 » او * از مكارم هرچه بتوان يافتم
و با اين اخلاق حميده و شمايل مرضيّه عرق الموت خادم كه صاحب بريد بود به مصر ، و با او صداقتى هرچه تمامتر و اتّحادى هرچه كاملتر داشت ، با آنكه به غايت « 5 » بغيض « 6 » و مضطرب راى بودى و فظاظت بر اخلاق او غالب ، من هر چند كه خواستم تا برو نكته‌اى گيرم و او را به تقصيرى منسوب گردانم و عتاب را مأخذى و مواخذت « 7 » را مدخلى يابم و بهانه‌اى سازم كه بدان وسيلت مالى از وى مطالبه « 8 » كنم و او را مقهور گردانم و خود را نفعى انگيزم ، نتوانستم الّا آنكه او ( حساب سال گذشته هنوز به ديوان امير المؤمنين رفع نكرده بود ) « 9 » ، ( و از آن ) « 10 » اين سال كه در آخر آن او را « 11 » معزول كردند ، تمام نشده بود . او را بر آن داشتم كه از دخل آن دو ساله كه رفع خواهد كرد چيزى حط « 12 » كند و در اخراجات و ارزاق و نفقات افزايد ، و از بقاياى دو ساله كه به من حواله است « 13 » آن مبلغ فرو
هامش
( 1 ) - اساس : جان ( 2 ) - مجا : انسان ( 3 ) - مجا : مدح ( 4 ) - مجا : حلق ( 5 ) - مجا : بغايه ( 6 ) - اساس : بقيض . ت : بعض . عربى : ( و هو من ابغض الناس ) . ( 7 ) - ت : و مؤاخذ ( 8 ) - ت : مطالبت ( 9 ) - مجا ، ت : حساب سال گذشته به ديوان امير المؤمنين هنوز رفع نكرده بود ( 10 ) - ت : ندارد ( 11 ) - مجا ، ت : او را به من ( 12 ) - چاپى : خط ( 13 ) - ت : حوالتست