بازگشت و با حبس « 1 » برفت و بند بر پاى خود نهاد . و آن خبر به ابو جعفر منصور رسيد و منصور « 2 » جعفر بن ابى سليمان را به اميرى مدينه فرستاد و او را گفت : ميان من و ابو بكر بن عبد اللّه رحم و قرابت است « 3 » و اگر بدى كرد نيكويى نيز كرد ، چون به مدينه رسى او را اطلاق كن و با او زندگانى خوب و حسن جوار و مجاملت را كار بند . جعفر بن سليمان چون « 4 » به مدينه آمد او را « 5 » از حبس اطلاق كرد ، و ابو بكر بن عبد اللّه به نزديك جعفر بن سليمان آمد و از او درخواست مرا عنايت نامهاى فرماى « 6 » به معن بن زايده به يمن تا در حق من احسانى كند . جعفر بن سليمان به معن نوشت « 7 » و وصيت كرد تا در حق او نيكويى كند . و چون ابو بكر از مدينه بيرون آمد رايحى « 8 » شاعر را ديد ، گفت : رغبت مىكنى « 9 » با من كه عمرهيى بياريم ؟ « 10 » رايحى گفت :
از خانه بيرون نيامدهام الّا به طلب قوت اهل و عيال كه قوت امروزى « 11 » در خانه معدّ نيست . ابو بكر گفت : من اخراجات ايشان كفايت كنم . و آنچه در آن مدّت محتاج بودند « 12 » بفرمود تا به دو دادند ، و رايحى با او به عمره بيرون رفت « 13 » . چون از عمره و زيارت خانه و طواف فارغ شدند ابوبكر گفت : اتّفاقت « 14 » مىافتد كه با من موافقت كنى تا به نزديك معن بن زائده رويم او « 15 » احتياج عيال را مانع « 16 » ساخت و امتناع نمود . ابن ابى سيره « 17 »
هامش
( 1 ) - مجا : و به حبس
( 2 ) - اساس : ندارد
( 3 ) - م و چاپى :
قرابت رحمست . ت : رحم است
( 4 ) - ت : ندارد
( 5 ) - ت : و او را
( 6 ) - ت : فرما
( 7 ) - ت : بنوشت .
( 8 ) - مجا : رانخ
( 9 ) - مجا :
رغبت كنى . ت : كه با من موافقت كنى
( 10 ) - مجا : تا عمره بياريم . ت : تا عمرهاى بياريم
( 11 ) - ت : امروزين .
( 12 ) - ت : بود
( 13 ) - مجا : شد
( 14 ) - مجا : اتفاق
( 15 ) - ت : و
( 16 ) - مجا ، ت : علت
( 17 ) - ت :
ابن ابى شبره