فصل - و در اين حكايت آنچه اعتبار را مىشايد و از او ( فايده توان گرفت ) « 1 » دو خصلت است كه از جملهء مكارم اخلاق و محاسن صفات است :
يكى - آنكه « 2 » عاقل بايد كه چون پادشاهى يا وزيرى يا يكى از اكابر و صدور را به زوال دولت و حرمان نعمت مبتلا « 3 » بيند در وى به چشم استخفاف نظر نكند و در آن حالت حرمت « 4 » او بيش از آن به جاى آرد كه در اوان دولت . و هر « 5 » تقرّب و تودّد « 6 » كه با او تواند نمود بنمايد ، كه اگر كار وى رونق و طراوت گيرد و بدانچه مستحق آنست برسد به نزديك او آن خدمت كه در حالت محنت « 7 » كرده باشد وسيلتى اكيد و ذريعتى « 8 » وثيق باشد و فايدهء تمام برگيرد و ثمرهء نيك به دو رسد ؛ و اگر بر خلاف آن باشد اعانت ( اصحاب وقايع ) « 9 » و دلدارى ارباب بليّات از عادات كرام است ، و به همه حال نام نيكو در دنيا و ثواب در عقبى حاصل شود و در اين معنى مىگويم :
شعر « 10 »
پادشاهى كه او به حبس بود * تيغ در غمد « 11 » و شير در بند است
آن زمان جوى معرفت با او * فرض كن كو جهان خداوندست
هامش
( 1 ) - ت : فايدهاى مىتوان گرفت
( 2 ) - ت : اول آنكه
( 3 ) - ت : ندارد
( 4 ) - م : خدمت .
( 5 ) - مج : هر
( 6 ) - مجا :
تودد و تقرب
( 7 ) - ت : محبت
( 8 ) - م : وديعتى
( 9 ) - مج :
اصحاب
( 10 ) - مج : ندارد
( 11 ) - ت : قيد