اگر خداى مرا از اين ورطه برهاند با ياد من ده « 1 » تا در حق اين آزاد مرد نيكويى مىكنم « 2 » . ( و ابو معشر ) « 3 » گفت : در طالع « 4 » مولود او نظر كردم و در آن روز كه عقد وليعهدى او بستند و آن طالع بنگر ستم و طالع آن روز كه « 5 » مستعين را به خلافت بيعت كردند بديدم و در اتصّالات كواكب و سعود « 6 » و نحوس و مواضع « 7 » سيّارات و ثوابت تأمّلى « 8 » شافى و تدبرى « 9 » كافى به جاى آوردم ، حكم كردم بر آن جمله كه خلافت بر معتّز « 10 » مقرّر گردد ، بعد از آن « 11 » فتنهاى « 12 » انگيخته شود و حربها برود و « 13 » مستعين را بكشند .
و آن احكام بنوشتم « 14 » و به معتز دادم و ما هر دو بازگشتيم . و روزگارى « 15 » برآمد و آن حكمها كه كرده بودم تمامت راست شد و معتّز به خلافت بنشست ، و من و بحترى هر دو برفتيم « 16 » و تهنيت خلافت بگفتيم . معتّز گفت :
مرا حكمهاى تو « 17 » فراموش نشده است و تمامت آن راست آمد و ترا در « 18 » هر ماه صد دينار رزق مجرى « 19 » گردانيدم و سى دينار نزل و رياست منجمان به تو دادم و به نقد هزار دينار صله فرمودم « 20 » . ( آن نقد ) « 21 » در حال قبض كردم و آن رزق و نزل را بروات بستدم . و بحترى گفت : من بعد از آن فرا پيش رفتم « 22 » و قصيدهاى گفته بودم در تهنيت خلافت و مدح او و هجو مستعين ، برخواندم
هامش
( 1 ) - مجا : مرا ياد ده . ت : مرا با ياد ده
( 2 ) - مجا : تا حق اين مرد ادا كنم . ت : تا حق اين مرد آزاد بگذارم . م : تا حق اين مرد بگذارم
( 3 ) - مجا : ابو معشر
( 4 ) - ت : من در طالع
( 5 ) - ت : ندارد
( 6 ) - مجا ، ت ، م : و نظر سعود
( 7 ) - مجا ، ت ، م : مواقع
( 8 ) - جز مجا : تأمل
( 9 ) - مج : تدبير
( 10 ) - مج ، مجا : مستعين
( 11 ) - مجا : پس از آن .
ت : بعد از آن كه
( 12 ) - ت : فتنهء او
( 13 ) - مجا : افزوده و حكم كرد كه . ت : و حكم كردم كه
( 14 ) - ت : نبشتم
( 15 ) - مجا : و روزگارى دراز
( 16 ) - مجا : به نزد او رفتيم . ت : هر دو به نزديك او رفتيم
( 17 ) - مجا : حكمهاى تو مرا . ت : مرا آن حكمهاى تو
( 18 ) - ت : و آن را
( 19 ) - ت : ندارد
( 20 ) - مجا : فرمود
( 21 ) - مجا : ندارد . ت : و آن نقد
( 22 ) - مجا ، ت : شدم