چون اينجا رسيدم چند نوبت اين ابيات را استعادت فرمود ، بعد از آن خادم را كه آن روز در حبس با او بود طلب فرمود و آن رقعه از او « 1 » طلب كرد « 2 » كه آن شعر در آنجا مكتوب بود .
چون حاضر كرد « 3 » گفت : به هر بيت كه در آن رقعه است فرمودم تا هزار دينار به تو رسانند و در آن رقعه شش بيت بود . شش هزار دينار در حال به من رسانيدند ، ( بعد از آن فرمود كه ) « 4 » در تو مىبينم « 5 » كه بيرون روى و اين زرها « 6 » در بهاى « 7 » كنيزك و غلام « 8 » و اسب و فروش و اوانى صرف كنى و تلف كنى ، « 9 » چنان مكن « 10 » كه ترا « 11 » بعد از اين « 12 » از من « 13 » و وزراى من و اركان دولت من « 14 » و اولياى « 15 » مملكت « 16 » من چون محل تو « 17 » به نزديك « 18 » من بشناسند عنايتى هرچه تمامتر بود . بدين مال ضيعتى بخر كه ترا و اولاد ترا بدان استظهارى باشد . گفتم ( السمع و الطاعة ) « 19 » ، ( بيرون آمدم ) « 20 » و ضيعهاى « 21 » بخريدم به منبج « 22 » و بعد از آن هر روز كار من با او « 23 » نيكوتر بود « 24 » و نعمت هر سال زيادت و خدمت « 25 » هر لحظه « 26 » بيشتر « 27 » .
هامش
( 1 ) - ت : از وى
( 2 ) - مجا ، ت : داشت .
( 3 ) - ت : بود
( 4 ) - مجا ، ت : و گفت گويى
( 5 ) - مجا ، ت : مىنگرم
( 6 ) - مجا ، ت : زر را
( 7 ) - مجا : ندارد
( 8 ) - مجا : غلام و كنيزك
( 9 ) - ت : ارزانى دارى و صرف كنى
( 10 ) - چاپى : ندارد
( 11 ) - ت : تو را
( 12 ) - ج : بعد
( 13 ) - مج : در آنچه بعد از من . ت : در آنچه . . .
( 14 ) - مجا ، ت : ندارد
( 15 ) - ت : ندارد
( 16 ) - مج : مملكت
( 17 ) - اساس : من
( 18 ) - مجا : ندارد
( 19 ) - مجا ، م : بالسمع و الطاعة
( 20 ) - مجا : ندارد
( 21 ) - مجا ، ت ، م : وضيعتى
( 22 ) - م و چاپى : ندارد
( 23 ) - ت : ندارد
( 24 ) - ت و م افزوده : با او
( 25 ) - ت . م : حرمت
( 26 ) - مجا : ندارد
( 27 ) - ت : بيشتر بود . م : زيادهتر بود .