تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفرج بعد الشدة ( فرج بعد از شدت ) ( فارسى ) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩

الباب الخامس [ فى ] من خروج من حبس او اسر او اعتقال الى سراح و سلامة و حسن حال « 1 »

باب پنجم - در حال « 2 » جماعتى كه « 3 » به حبس و زندان گرفتار بودند ، خداى - تعالى - حبس و اعتقال ايشان به حسن حال بدل « 4 » گردانيد ( و از آن ورطه خلاص يافتند ) « 5 » . الحكاية الاولى - حكايت كرد ابو القاسم سليمان بن الحسن بن مخلد « 6 » گفت : چون پدر مرا از بغداد نفى كردند و به مصر فرستادند ، و من در بغداد تنها و بىشغل بماندم ، انس من شب و روز با بحترى شاعر و ابو معشر منجّم بودى « 7 » و بيشتر اوقات ملازم من بودندى « 8 » . يك روز با من حكايت كردند كه
هامش
( 1 ) - م و چاپى : اين عنوان را ندارد ( 2 ) - مجا ، ت : در ذكر حال . م : در ذكر ( 3 ) - مجا : ندارد ( 4 ) - مجا : پيدا . م : مبدل ( 5 ) - مجا : و از آن ورطه رهايش و از آن بند گشايش يافتند . ت : و از آن ورطه رهايش و از آن قيد گشايش يافتند . م : و از آن ورطه رهايى و از آن بلا گشايش ارزانى فرمود ( 6 ) - مج : سليمان ابو القاسم سليمان بن الحسين بن مخلد . مجا : سليمان ابو القاسم سليمان بن الحسن بن مخلد ( 7 ) - مجا ، م : بود ( 8 ) - مجا : مرا ملازمت نمودندى . ت ، م : با من ملازمت نمودندى