الباب الخامس [ فى ] من خروج من حبس او اسر او اعتقال الى سراح و سلامة و حسن حال « 1 »
باب پنجم - در حال « 2 » جماعتى كه « 3 » به حبس و زندان گرفتار بودند ، خداى - تعالى - حبس و اعتقال ايشان به حسن حال بدل « 4 » گردانيد ( و از آن ورطه خلاص يافتند ) « 5 » .
الحكاية الاولى - حكايت كرد ابو القاسم سليمان بن الحسن بن مخلد « 6 » گفت : چون پدر مرا از بغداد نفى كردند و به مصر فرستادند ، و من در بغداد تنها و بىشغل بماندم ، انس من شب و روز با بحترى شاعر و ابو معشر منجّم بودى « 7 » و بيشتر اوقات ملازم من بودندى « 8 » . يك روز با من حكايت كردند كه
هامش
( 1 ) - م و چاپى : اين عنوان را ندارد
( 2 ) - مجا ، ت : در ذكر حال .
م : در ذكر
( 3 ) - مجا : ندارد
( 4 ) - مجا : پيدا . م : مبدل
( 5 ) - مجا : و از آن ورطه رهايش و از آن بند گشايش يافتند . ت : و از آن ورطه رهايش و از آن قيد گشايش يافتند . م : و از آن ورطه رهايى و از آن بلا گشايش ارزانى فرمود
( 6 ) - مج :
سليمان ابو القاسم سليمان بن الحسين بن مخلد . مجا : سليمان ابو القاسم سليمان بن الحسن بن مخلد
( 7 ) - مجا ، م : بود
( 8 ) - مجا : مرا ملازمت نمودندى . ت ، م : با من ملازمت نمودندى