خدمتكاران خود از جنس آن صيانت كند و اگر عدلى و انعامى بيند با دوستان « 1 » خود همان شيوه بر دست گيرد و اين طريق مسلوك دارد تا شكر آن موهبت گزارده باشد چنان كه عمرو كرد . و در اين معنى مىگويم :
اگر ز ظلم زبردست خويش مىرنجى * سزا بود كه تو با عاجزان چنان نكنى
و گر ز مكرمت و عدل او شوى شادان « 2 » * به شكر بايد با ديگران جز آن نكنى
الحكاية الحادية و العشرون - در روزگار خلافت « 3 » متوكّل موسى - بن عبد الملك كه صاحب ديوان خراج بود از بيت المال خاصّهء متوكلّ مالى جليل قرض كرد تا در مدّت نزديك باز رساند ، و « 4 » روزگارى دراز « 5 » بر اين بگذشت و اين مال « 6 » با بيت المال نفرستاد . يك روز متوكّل عبيد اللّه « 7 » بن يحيى - بن خاقان را فرمود كه « 8 » توقيعى از « 9 » من بنويس به موسى عبد الملك تا آن مال همين لحظه با بيت المال فرستد و با وى « 10 » در مطالبهء آن تضييق و تشديد كن . عبيد اللّه « 11 » بر « 12 » آن موجب توقيعى بنوشت و عتّاب بن عتاب را به مطالبهء آن مال بفرستاد ، و فرمود كه اگر در اداى آن « 13 » مال تأخير « 14 » كند او را على رؤس النّاس در ديوان خراج ( به تازيانه ) « 15 » بزند ، و تا آنگاه « 16 » كه « 17 »
هامش
( 1 ) - ت ، م : فرودستان .
( 2 ) - چاپى : خوشدل
( 3 ) - مجا : ندارد
( 4 ) - مجا : ندارد
( 5 ) - مجا ، ت ، م : ندارد
( 6 ) - مجا : و آن مال . م : و مال
( 7 ) - اساس : عبد اللّه
( 8 ) - مجا : ندارد
( 9 ) - ت : ندارد
( 10 ) - مجا ، ت ، م : و بر وى
( 11 ) - اساس : عبد اللّه
( 12 ) - مجا ، ت : در
( 13 ) - ت : ندارد
( 14 ) - مجا : تقصير . م : تأخيرى
( 15 ) - مجا ، م : تازيانه
( 16 ) - مجا ، ت ، م : و تا آنگه
( 17 ) - ت : ندارد