آنچه هست كمتر گشتى . مأمون گفت : چگونه ؟ گفت : چون امير المؤمنين در حق او چنين لطفى فرمود و او را « 1 » به چنين كرامتى مخصوص گردانيد اگر او آن مال از احمد بن عروه بگرفتى احمد را از معروف امير المؤمنين بىنصيب گردانيده بودى . ايشان « 2 » هر دو خدمتكاران « 3 » تواند ( و نيكوتر آن بود ) « 4 » كه لطف و فضل و كرم و مروّت امير المؤمنين مضاعف شد كه احمد آن نيكويى هم از امير المؤمنين داند و چنان باشد كه امير المؤمنين چنين كرامتى يك نوبت با عمرو فرموده است « 5 » و يك نوبت با احمد . و ديگر آنكه عمرو خدمتكار امير المؤمنين است و احمد خدمتكار عمرو ، اقتدا به لطف و كرم امير المؤمنين و تخلق به اخلاق او كرد و آنچه از مخدوم خود ديد با خادم خود همان كرد . و نيز خواست كه در ملوك « 6 » امم و پادشاهان اقاليم منتشر شود كه خدمتكارى از خدمتكاران ترا چندين همّت و مروّت و جوانمردى بود كه چنين مالى « 7 » بزرگ به يك بار ببخشيد « 8 » ، از كثرت نعمتى كه در حق او فرموده بودى ؛ و عظمت مملكت امير المؤمنين و جلالت قدر او در چشم و دل ايشان زيادت شود و كسانى را كه با تو دعوى تكاثر و تفاخر مىنمايند شكستگى هرچه تمامتر باشد . چون مأمون اين سخن بشنيد خشم او ساكن شد « 9 » و با عمرو دل خوش كرد .
فصل - و فايده در اين آنست كه مرد بايد كه اگر از مخدوم خود ظلمى و ايذائى بيند ( و « 10 » مقاسات و شدّت ) « 11 » مظلومى « 12 » مشاهده كند جانب
هامش
( 1 ) - ت ، م : و وى را
( 2 ) - مجا ، ت ، م : و ايشان
( 3 ) - مجا ، ت : خدمتكار
( 4 ) - مجا : و آن بهتر بود
( 5 ) - مجا ، ت : كرده است . م : كرده
( 6 ) - اساس ، ت : كه در ملوك . م : نزد ملوك
( 7 ) - اساس : مال
( 8 ) - مجا : ببخشد
( 9 ) - مجا : گشت
( 10 ) - اساس : ندارد
( 11 ) - م : و مقاسات شدتى
( 12 ) - م : نسبت به مظلومى