ذمام بنده نگه دارو زينهار مخور * كه حفظ عهد بود سيرت اولوالالباب
بناى مجد مرا چون تو بودهاى بانى * به دست خويش دگر ره چرا كنيش خراب ؟
چنان مكن كه شماتت كنند بر حالم * جماعتى كه ز تو بود سينهشان پرتاب « 1 »
خجل بدند ز بذلت كه وعدهء ايشان * سراب « 2 » بود و سخاى تو بحر بىپاياب « 3 »
شدند مثله ز قهرت چو مثل تو نبدند * تفاوتست ز بحر محيط تا دولاب
اگر به تشنه « 4 » بميرند دوستر دارند * كه زرع مكرمت از دست تو شود سيراب
ترا زلوم همى مثل خويشتن خواهد * به رغم جمله در احياء مكرمت بشتاب
وليد چون اين قطعه بشنيد او را به خويشتن « 5 » نزديك گردانيد . « 6 » و در روى او بخنديد و از او « 7 » عفو كرد و با مرتبه و درجهء اولّش رسانيد « 8 » .
فصل - و در اين حكايت يك فايده آنست كه مردم عاقل بدانند « 9 » كه بر قربت « 10 » پادشاهان و دوستى ايشان اعتماد ننمايند و از صحبت ايشان دائما محترز باشند كه گفتهاند : ( ايّاكم و الملوك فّانهم يستعظمون ردّ الجواب
هامش
( 1 ) - مجا : سسشان بر باب
( 2 ) - مجا : سحاب
( 3 ) - اساس : بايان
( 4 ) - ت : بنسيه ( ظ : كه تشنه )
( 5 ) - مجا : خود
( 6 ) - ت : او را به نزديك خود بنشاند .
( 7 ) - ت : وى
( 8 ) - مجا : رساند
( 9 ) - مجا : بايد
( 10 ) - مجا : فريب . ت : فريب