به تهمتى شده منسوب و بسته گشت بر او * در خلاص و گشاده در بلا و عذاب
جزع كنم ز عتاب وليد اگر چه مرا * به گاه حادثه صبر است كار در هر باب
بلاى خشم تو اى تو سلالهء خلفا * بدانكه « 1 » عصمتش از تست سخت شد در ياب « 2 »
بر او ببخشاى « 3 » از روى فضل و راه كرم * روا مدار از اين بيش رنج بر احباب
نشان رنج دل من بس است گونهء روى * اگرچه كردهام او را به خون ديده خضاب
به هيچ وقت نكردم خلاف راى تو من * گناه چيست چه رنجانيم چنين به عقاب ؟
نماند اميدم و شد بسته راه عذر از آنك * قبول را بر تو نيست هيچ فتح الباب
از آن سپس كه تمسك به حبل خدمت تو * چنان بدم كه نبد قطع در خيال و حساب
بپروران چو نشاندى نهال تربيتم * به رغم دشمن از دوست روى خود بمتاب
چه كردهام كه ز لطفت گسست پيوندم * چرا شدم ز جناب تو منقطع اسباب ؟
هامش
( 1 ) - ت : بر انكه
( 2 ) - ت : در تاب
( 3 ) - مجا : ببخشا .