او بشنيد « 1 » روى ترش كرد پس گفت : « لا حيّا اللّه من ذكرت و بيّاه » ، « 2 » هيچ چشم به ديدار او روشن مباد . « 3 »
امينى جودا « و ابكيالى محمدّا * و لا تذخرا « 4 » دمعا عليه و اسعدا
فلا تمّت الاشياء بعد محمّد * و لا زال شمل الملك فيه مبدّدا
و لا فرح المأمون بالملك بعده * و لا زال فى الدنيّا طريدا مشّردا
الترجمه :
چو بر محمّد گرييد « 5 » اى دو ديدهء من * ذخيره منهيد اشك و « 6 » شويد « 7 » با هم يار
نه هيچ كار پس از مرگ او تمام شود * نه ملك يابد بى هيبتش « 8 » نظام و قرار
چنان شود به جهان زانده « 9 » زمان مأمون * كه شاد نبود هرگز ز ملك بر خوردار « 10 »
اين تمدّح با آن ذمّ مقابله كرديم او را به نزديك ما هيچ حقّى نماند .
ابن البّواب « 11 » گفت : « پس كجاست كمال فضل و احسان « 12 » امير المؤمنين وسعت حلم و عادتى كه او را در عفو جرائم معتاد است ؟ مأمون گفت : او را
هامش
( 1 ) - ت : بشنود
( 2 ) - م و چاپى افزوده : و لا قربه و لا انعم به عينا ( كذا عربى )
( 3 ) - ت : افزوده : نه او گفته است
( 4 ) - ت : يدخرا . عربى : تدخرا
( 5 ) - اساس ، مجا : گويند . ت : گرس « بىنقطه » . متن از م و چاپى
( 6 ) - ت : منهيد و جزم : اينك و .
( 7 ) - مجا : شوند
( 8 ) - ت : همتش . م : هستيش
( 9 ) - مجا :
رانده . ت : زانده و . چب زندهء
( 10 ) - مجا : مصراع دوم ابيات دوم و سوم را به جاى يكديگر آورده است
( 11 ) - ت : ابن التواب . م : ابن تواب
( 12 ) - ت :
و غايت احسان