تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفرج بعد الشدة ( فرج بعد از شدت ) ( فارسى ) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
لائمه خالى و خالص « 1 » باشد هر چند ظاهر آن مخوف نمايد اوليتر آنكه « 2 » شدت را نعم « 3 » دانند « 4 » و سزاوارتر آن باشد كه آن محن را منح « 5 » شمرند و هرگه كه عاقل به فهم ثاقب و فكر صائب و كمال عقل و وفور فضل در مواهب دنيا و عطاى « 6 » ايام كه ظاهر بينان آن را نعمت دانند « 7 » تأمل و تدبر نمايد و به نظر راست و فكرت « 8 » تمام به غور آن فرو شود و حال ايام در استرداد مواهب و منايح « 9 » و تبدل مرادات « 10 » و لذات به فضايح و قبايح مشاهده كند بداند كه نزديكترين كسى به تغير « 11 » احوال و انتقال نعمت و زوال دولت آن كس است كه حال او به مساعدت اقبال بىخلل‌تر مىبينند « 12 » و حظ او در حصول آمال كاملتر مىشناسند و نصيب او از مال و منال وافرتر مىدانند و صافىترين شربتى كه ساقى روزگار بر دست كسى نهد به كدر « 13 » مشوب‌تر بود و ايمن‌تر « 14 » موضع كه مغرور در وى به خواب غرور استراحت جويد به مخاوف و مهالك نزديكتر « 15 » ، براى آنكه رسيدن هر چيزى به حد كمال به همه حال مفضى باشد به زوال و منذر بود به تقلب « 16 » احوال و چون صورت اين حال عاقلى « 17 » بر تختهء مخيله مصور گرداند او را يقين شود كه چون بلا به نهايت رسد و محنت به غايت انجامد آن حالت به نام « 18 » دولت و راحت اولىتر از كمال نعمت و نهايت دولت باشد ، چون لابد هر دو حالت « 19 » در مدت نزديك به ضد « 20 » خود متبدل « 21 »
هامش
( 1 ) - مجا ، م : خالص و خالى ( 2 ) - م : آن بود كه آن ( 3 ) - مل : بغم ( 4 ) - مج : ندارد ( 5 ) - م ، فتح . مل : برنج ( 6 ) - ت و چاپى : عطاياى ( 7 ) - ت : آن را دولت شمرند و كوته نظران آن را نعمت دانند . ( 8 ) - ت ، چا ، چب : فكرتى ( 9 ) - مجا : ندارد . م : مسانح . مل : مناكح ( 10 ) - مجا : مرات . ت ، م ، چا و چب : مسرات ( 11 ) - مل ، م : تغيير ( 12 ) - مج و مجا : مىبيند . ( 13 ) - مل ، ر : مكدر و ( 14 ) - م ، چا ، چب : امن‌ترين ( 15 ) - م افزوده : بود ( 16 ) - چاپى : بقلب ( 17 ) - مل ، ر : ندارد ( 18 ) - مل : بنوم ( 19 ) - م : حال ( 20 ) - اين كلمه از ت و م افزوده شد ( 21 ) - ت ، مل و چاپى : مبدل