لائمه خالى و خالص « 1 » باشد هر چند ظاهر آن مخوف نمايد اوليتر آنكه « 2 » شدت را نعم « 3 » دانند « 4 » و سزاوارتر آن باشد كه آن محن را منح « 5 » شمرند و هرگه كه عاقل به فهم ثاقب و فكر صائب و كمال عقل و وفور فضل در مواهب دنيا و عطاى « 6 » ايام كه ظاهر بينان آن را نعمت دانند « 7 » تأمل و تدبر نمايد و به نظر راست و فكرت « 8 » تمام به غور آن فرو شود و حال ايام در استرداد مواهب و منايح « 9 » و تبدل مرادات « 10 » و لذات به فضايح و قبايح مشاهده كند بداند كه نزديكترين كسى به تغير « 11 » احوال و انتقال نعمت و زوال دولت آن كس است كه حال او به مساعدت اقبال بىخللتر مىبينند « 12 » و حظ او در حصول آمال كاملتر مىشناسند و نصيب او از مال و منال وافرتر مىدانند و صافىترين شربتى كه ساقى روزگار بر دست كسى نهد به كدر « 13 » مشوبتر بود و ايمنتر « 14 » موضع كه مغرور در وى به خواب غرور استراحت جويد به مخاوف و مهالك نزديكتر « 15 » ، براى آنكه رسيدن هر چيزى به حد كمال به همه حال مفضى باشد به زوال و منذر بود به تقلب « 16 » احوال و چون صورت اين حال عاقلى « 17 » بر تختهء مخيله مصور گرداند او را يقين شود كه چون بلا به نهايت رسد و محنت به غايت انجامد آن حالت به نام « 18 » دولت و راحت اولىتر از كمال نعمت و نهايت دولت باشد ، چون لابد هر دو حالت « 19 » در مدت نزديك به ضد « 20 » خود متبدل « 21 »
هامش
( 1 ) - مجا ، م : خالص و خالى
( 2 ) - م : آن بود كه آن
( 3 ) - مل : بغم
( 4 ) - مج : ندارد
( 5 ) - م ، فتح . مل : برنج
( 6 ) - ت و چاپى : عطاياى
( 7 ) - ت : آن را دولت شمرند و كوته نظران آن را نعمت دانند .
( 8 ) - ت ، چا ، چب :
فكرتى
( 9 ) - مجا : ندارد . م : مسانح . مل : مناكح
( 10 ) - مجا : مرات . ت ، م ، چا و چب : مسرات
( 11 ) - مل ، م : تغيير
( 12 ) - مج و مجا : مىبيند .
( 13 ) - مل ، ر : مكدر و
( 14 ) - م ، چا ، چب : امنترين
( 15 ) - م افزوده : بود
( 16 ) - چاپى : بقلب
( 17 ) - مل ، ر : ندارد
( 18 ) - مل : بنوم
( 19 ) - م : حال
( 20 ) - اين كلمه از ت و م افزوده شد
( 21 ) - ت ، مل و چاپى : مبدل