شود ؛ و محنت است چون به پايان رسد و شدت است چون به فرج انجامد .
و سعيد بن حميد به « 1 » عبد اللّه « 2 » بن طاهر نوشت « 3 » در وقتى كه در واقعهاى مستور و متوارى بود ( و انا ارجو ان يكشف اللّه بالامير هذه الغمة الطويل مداها البعيد منتهاها فان طولها قد اطمع فى انقضائها و تراخى ايامها قد سهل سبل « 4 » الامل لفنائها « 5 » ) معنى آن باشد كه اميد « 6 » مىدارم كه بواسطهء امير خداى اين محنت را كه مدت او تطويل پذيرفت و اين بليت را كه امد « 7 » و منتهاى آن بعدى « 8 » تمام يافت مكشوف گرداند ، چه « 9 » درازى مدت محنت در انقضاى آن مرا طامع مىگرداند و تراخى ايام بليت وثوق من به فناى او مؤكد مىگرداند . و رسالتى است « 10 » تازى در اين معنى كه ابو الفرج ببغابه قاضى تنوخى نويسد « 11 » در وقتى كه او در بليت « 12 » بود ، آن رساله من اولها الى آخرها اينجا ايراد كردم « 13 » و ترجمهء آن رسالت « 14 » اينست :
مدت ايام نعمت كه در غفلت اشتغال به مسرات « 15 » گذرد اگرچه « 16 » دراز باشد به غايت كوتاه نمايد و ساعت محنت و بليت هر چند نيك « 17 » كوتاه بود با شهور و اعوام برابرى كند . با بهرهترين كسى از مواهب نعم ايزدى آن كس باشد كه شوارد « 18 » نعم را به روابط شكر مرتبط « 19 » گرداند و قويتر كسى
هامش
( 1 ) - ت : حميد بن . . .
( 2 ) - مج ، مجا : بعبد اللّه بن عبيد اللّه
( 3 ) - مجا :
گفت . ت : نويسد . مج ( اساس ) : ندارد ( از م و عربى نقل شد )
( 4 ) - ت : سيل . م : سبيل
( 5 ) - مجا و مج : بفنائها
( 6 ) - ت : اميدى
( 7 ) - مجا ، مل ، چا ، چب : آمد
( 8 ) - اساس ، مل : بدى
( 9 ) - م : چون
( 10 ) - م : و رسالهايست
( 11 ) - مل : ابو الفرج القاضى برخى نوشت ( ! ) . چا ، چب : نوشته
( 12 ) - م ، ت . چا ، چب : بليتى
( 13 ) - م ، چا ، چب : ايراد كرده شد
( 14 ) - ت ، مل : رساله
( 15 ) - اساس ، ت : ميسرات . مل : ندارد
( 16 ) - ت : ندارد
( 17 ) - مل : تنگ و
( 18 ) - متن عربى ، چا : سوابغ . چب : شوائب
( 19 ) - اساس ، مل : مرتب