تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفرج بعد الشدة ( فرج بعد از شدت ) ( فارسى ) — صفحة 71

مساهمون:

ص٧١
خواستم كه از آن گنج روان بهره‌اى برگيرم و از آن چشمهء حيوان كه شكرستان لبش معدن نبات بود شربتى « 1 » نوش كنم و مرادى كه در چنان حالى « 2 » مطلوب و از چنان محبوبى مرغوب باشد حاصل گردانم : خانهء بسته را در بگشايم و كيسهء مختوم را ختم بيندازم . آن دختر گفت : « اتق الله يا ابن عم و لا تفض « 3 » الخاتم » ، گفت : « 4 » اى پسر عم « 5 » بد مهرى مكن و مهر خدا بىمهر برمگير « 6 » ، چون گفت : از خداى بترس از سر آن مراد برخاستم و پاى بر هواى نفس نهادم و دست از آن معصيت كوتاه گردانيدم ، خدايا اگر مىدانى كه « 7 » ترك آن معصيت ( خشية منك « 8 » و ابتغاء لمرضاتك ) بود « 9 » ما را ازين درماندگى فرج و ازين ورطه مخرج كرامت « 10 » كن « 11 » . هنوز اين سخن در دهان داشت « 12 » كه سيكى « 13 » از آن سنگ بيفتاد و منفذى در آن سد « 14 » پديد آمد . دوم « 15 » گفت : خداوند علم شامل تو بدان محيط است كه مادر و و پدرى داشتم به حد شيخوخت « 16 » رسيده و پيرى قامت چون تير ايشان را كمان گردانيده و مشك عارضشان به كافور بدل گشته ، آبى كه در حسرت جوانى از ديده مىباريدند « 17 » شعلهء آتش غريزى « 18 » را انطفا داده و اشتعال « 19 »
هامش
( 1 ) - مل ، مش : شيرينى ( 2 ) - مجا : حال . مل : جايى ( 3 ) - مجا : تقص . مل ، ر : تنقص . چا ، چب : تنقض ( 4 ) - مجا : ندارد ( 5 ) - مل : ندارد ( 6 ) - م : و مهر خداى را برمگير . مش : مهر خداى از من برمگير . چا ، چب : خداى را مهر برمگير ( 7 ) - مل : ( مىدانى كه ) ندارد . ( 8 ) - مل : حسبة ( 9 ) - مش : به جهت رضاى تو بود ( 10 ) - ت ، م ، مش : ارزانى ( 11 ) - ت ، م ، مش : دار ( 12 ) - مش : تمام نگفته بود ( 13 ) - مل : پارچه سنگى . ر : سنگى . م ، مش ، چا ، چب : ثلثى ( 14 ) - مجا ، م : سنگ ( 15 ) - م ، مش ، چا ، چب : شخص دوم . مل : دومين ايشان ( 16 ) - م : شيخوخة . مل : مش و نسخ چاپى : شيخوخيت ( 17 ) - م : باريدنى ( 18 ) - چا : آتش غديرى ( 19 ) - ت ، اشتعال .
الفرج بعد الشدة ( فرج بعد از شدت ) ( فارسى ) — صفحة 71 | القاضي التنوخي / اسماعيل حاكمي / حسين بن اسعد دهستانى