خواستم كه از آن گنج روان بهرهاى برگيرم و از آن چشمهء حيوان كه شكرستان لبش معدن نبات بود شربتى « 1 » نوش كنم و مرادى كه در چنان حالى « 2 » مطلوب و از چنان محبوبى مرغوب باشد حاصل گردانم : خانهء بسته را در بگشايم و كيسهء مختوم را ختم بيندازم . آن دختر گفت : « اتق الله يا ابن عم و لا تفض « 3 » الخاتم » ، گفت : « 4 » اى پسر عم « 5 » بد مهرى مكن و مهر خدا بىمهر برمگير « 6 » ، چون گفت : از خداى بترس از سر آن مراد برخاستم و پاى بر هواى نفس نهادم و دست از آن معصيت كوتاه گردانيدم ، خدايا اگر مىدانى كه « 7 » ترك آن معصيت ( خشية منك « 8 » و ابتغاء لمرضاتك ) بود « 9 » ما را ازين درماندگى فرج و ازين ورطه مخرج كرامت « 10 » كن « 11 » . هنوز اين سخن در دهان داشت « 12 » كه سيكى « 13 » از آن سنگ بيفتاد و منفذى در آن سد « 14 » پديد آمد .
دوم « 15 » گفت : خداوند علم شامل تو بدان محيط است كه مادر و و پدرى داشتم به حد شيخوخت « 16 » رسيده و پيرى قامت چون تير ايشان را كمان گردانيده و مشك عارضشان به كافور بدل گشته ، آبى كه در حسرت جوانى از ديده مىباريدند « 17 » شعلهء آتش غريزى « 18 » را انطفا داده و اشتعال « 19 »
هامش
( 1 ) - مل ، مش : شيرينى
( 2 ) - مجا : حال . مل : جايى
( 3 ) - مجا :
تقص . مل ، ر : تنقص . چا ، چب : تنقض
( 4 ) - مجا : ندارد
( 5 ) - مل : ندارد
( 6 ) - م : و مهر خداى را برمگير . مش : مهر خداى از من برمگير . چا ، چب : خداى را مهر برمگير
( 7 ) - مل : ( مىدانى كه ) ندارد .
( 8 ) - مل : حسبة
( 9 ) - مش : به جهت رضاى تو بود
( 10 ) - ت ، م ، مش : ارزانى
( 11 ) - ت ، م ، مش : دار
( 12 ) - مش : تمام نگفته بود
( 13 ) - مل : پارچه سنگى . ر : سنگى .
م ، مش ، چا ، چب : ثلثى
( 14 ) - مجا ، م : سنگ
( 15 ) - م ، مش ، چا ، چب :
شخص دوم . مل : دومين ايشان
( 16 ) - م : شيخوخة . مل : مش و نسخ چاپى :
شيخوخيت
( 17 ) - م : باريدنى
( 18 ) - چا : آتش غديرى
( 19 ) - ت ، اشتعال .