ايزدى محصّن بودند « 1 » ، چون از ظل واسع حفظ حق به ظل زناء جبل « 2 » التجا كردند چون هر يك به صفت زناء الجبل « 3 » از راه فعل موصوف گشتند آن زنا صورت « 4 » زنى نمود « 5 » [ به مرد ] محصن « 6 » كه زنا بر وى محقق شود [ و ] مستحق رجم گردد ، لاجرم كوه « 7 » از آن بىادبى در اضطراب آمد به دست زلزله « 8 » به رجم ايشان برخاست ، از آن سنگها يكى بر در غار « 9 » نشست و مخرج غار بر ايشان بسته شد و در محنت گشاده گشت « 10 » . عجب حالتى « 11 » بود ، كوه را تب لرزه گرفته بود و ايشان از مرگ مىترسيدند . چون خود را به چشم « 12 » در گور « 13 » بديدند از مرگشان ياد آمد « 14 » ، خرسنگى در راه افتاد « 15 » كه پاى از زير « 16 » آن بيرون نهادن در وسع ايشان نبود ، جز سر و سنگ « 17 » هيچ چارهاى ندانستند « 18 » ( و از گران سنگى آن كوه در اضطراب سبك سنگ گشتند ، جز به فضل حق دست آويزى و جز رحمت ايزدى جاى گريزى نداشتند ) « 19 » گفتند : يا رب « 20 » آن « 21 » ساعت است كه جز اخلاص در دعا « 22 » موجب خلاص « 23 » نشود و جز صدق نيت و خلوص طويت « 24 » ازين ورطه نرهاند . فقالوا : ( يسال اللّه « 25 » - عز و جل -
هامش
( 1 ) - م ، مش : متحصن . مل : محض متمسك نبودند - ر : محض متمسك بودند
( 2 ) - مجا : ريا جبل . مل ، ر : ريا حيل . م : جبل ريا
( 3 ) - م ، چب : زناء الحيل مل : رياء الحيل . ر : زبا الحيل
( 4 ) - م ، مش : از زناى صورت
( 5 ) - م و چاپى :
زنى بمرد ساير نسخ : زنا نمود
( 6 ) - مج : كه محصن . مش : محض . ت و مل : اين عبارت را ندارد .
( 7 ) - م : ندارد
( 8 ) - م : ژاله
( 9 ) - ت : غارى
( 10 ) - مش :
شد
( 11 ) - مل : محنتى
( 12 ) - ت ، مل ، م ، چا و چب : به چشم خود
( 13 ) - مجا :
مل : كور
( 14 ) - م و مش : ندارد
( 15 ) - مل : افتاده بود . چا : افتاده
( 16 ) - ت ، مل : زبر
( 17 ) - م : سر سنگ زدن
( 18 ) - مل ، م : نداشتند
( 19 ) - ت و م : عبارت ميان دو پرانتز را ندارد
( 20 ) - ت ، مل ، مش : ندارد
( 21 ) - ت : اين آن
( 22 ) - م ، مش ، چا و چب : و دعا . ت : در اين وقت
( 23 ) - ت : اخلاص
( 24 ) - مل : خلاص نيت و خلوص عقيدت و صدق طويت
( 25 ) - مجا : تعالوا النسأل الله . ت : تعالوا فليسأل الله .