تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفرج بعد الشدة ( فرج بعد از شدت ) ( فارسى ) — صفحة 68

مساهمون:

ص٦٨
سحاب « 1 » چون دست كريمان ، عالم را مستغرق احسان خود گردانيد « 2 » ، اما بر آن مسافران چون سينهء لئيمان تنگ و تاريك گشت ، پناه با « 3 » غارى دادند « 4 » ( تا از غارت باد ) « 5 » كه دستاربايى مىكرد ايشان را حمايت كند « 6 » ، و التجا به كهفى كردند « 7 » تا از ورطهء ( پاى لغزان ) « 8 » و وحل « 9 » كفش دزدان « 10 » دستگير ايشان شود و نمىدانستند كه به سبك پايى « 11 » از قضا نتوان « 12 » گريخت « 13 » و به گران دستى « 14 » با قدر در « 15 » نتوان آويخت و پناه جز به درگاه خدا مصحف پناه باشد « 16 » . و مرد زيرك اگر از قضا گريزد « 17 » و گريز « 18 » جويد خود را باشكونه « 19 » خواسته باشد ( لامرد لقضاء الله و لا مفر « 20 » من قدره « 21 » ) . هنوز در آن غار ننشسته بودند كه قيامت برخاست « 22 » و هنوز از حركت ساكن نشده بودند و از باران ايمن « 30 » نگشته كه كوه ثابت قدم كه از « 23 » اوتاد راسخات و رواسى شامخات بود از زلزله چون دل خائنان « 24 » در اضطراب آمد و ايشان « 25 » از تير باران محترز بودند ، بارانى بود كه كوه « 26 » از بار آن « 27 » چون دريا مواج گشت « 28 » و ايشان چون غريق به سفينه محتاج شدند ، نىنى « 29 » ايشان به عصمت
هامش
( 1 ) - مج ، مل : ندارد ( 2 ) - م : گردانيدند ( 3 ) - مل ، ر ، چا ، چب : به ( 4 ) - مل ، ر ، چا ، چب : بردند ( 5 ) - مجا : ندارد . مل : از غايت باد ( 6 ) - مجا : مىكرد ( 7 ) - م : دادند . مش : بردند ( 8 ) - مل : پاى ( 9 ) - مل : دخل . مش : ندارد ( 10 ) - مل : دوزان ( 11 ) - مل : تك پاى ( 12 ) - چا ، چب : نمىتوان ( 13 ) - ت : جست ( 14 ) - چا ، چب : گر از دستى ( 15 ) - از مجا . ساير نسخ : بر ( 16 ) - م ، چا ، چب ، مل ، مش : جز به درگاه خدا نباشد . ( 17 ) - ت و م : ندارد ( 18 ) - مل : گزير ( 19 ) - م ، مل ، ر ، چا ، چب : باژگونه ( 20 ) - مل : مرد ( 21 ) - چب : قدرته ( 22 ) - م ، چب : برخواست ( 30 ) - مج ، مل : خشك ( 23 ) - ت : ندارد ( 24 ) - مل ، ر : خايفان ( 25 ) - م : باران ( 26 ) - ت : باران كه كوه . مل : ندارد ( 27 ) - ت : ندارد . م : باران . چا ، چب : از آن باران ( 28 ) - مل ، ر : درياى موج زن شد ( 29 ) - م : نى .
الفرج بعد الشدة ( فرج بعد از شدت ) ( فارسى ) — صفحة 68 | القاضي التنوخي / اسماعيل حاكمي / حسين بن اسعد دهستانى