است « 1 » و آنچه مىدادم قبول نكرد و گفت : « بينى و بينك يوم يؤخذ فيه حق المظلوم من الظالم » « 2 » . گفت : ميان من و تو روزى خواهد بود كه حق مظلومان از ظالمان بستانند و برفت و آن اجرت به من بگذاشت . من از آن سخن متأثر گشتم و از تو خداوند بترسيدم و بدان « 3 » اجرت او گوسفند خريدم و رعايت « 4 » كردن « 5 » ( آن به جاى مىآوردم ) « 6 » تا در مدت اندك بسيار گشت و بعد از مدتى آن شخص باز آمد و گفت : از خداى بترس و آن حق من به من ده « 7 » . اشارت بدان گلهء گوسفند كردم و گفتم : حق تو اينست فرا پيش گير . آن مزدور « 8 » آن را « 9 » استهزا « 10 » و افسوس دانست و گفت : از حق من امتناع مىنمائى « 11 » ، كفايت نيست كه استهزا و سخريت نيز با آن يار مىكنى تا ( ضغث الابالة « 12 » ) باشد و ( تكسر « 13 » النصال على النصال « 14 » ) حاصل شود . گفتم : ظن بد مكن « 15 » و يقين دان كه تمامت آن گوسفند ملك تست و آن اجرت تو كه در دست « 16 » من بود به استنما و استثمار « 17 » بدينجا رسانيدم و به دو تسليم كردم ، اگر مىدانى كه اين سخن صدقست « 18 » و نيت من در « 19 » اين عمل خالص و عقيدت در اقتناى « 20 » اين حسنه از ريا پاك بوده است ما را از اين شدت فرجى و از اين مضيق مخرجى ارزانى دار . در حال تمامت
هامش
( 1 ) - ت : نيست .
( 2 ) - ت ، م ، مش : يوم يؤخذ فيه للمظلوم من الظالم .
مل ، ر : يوم القيمة
( 3 ) - ت : و به آن
( 4 ) - م : و غايت محافظت . ت : و محافظت .
مش : و محافظت ايشان
( 5 ) - مجا : كردم
( 6 ) - مجا : عبارت ميان دو پرانتز را ندارد
( 7 ) - م ، مش : برسان
( 8 ) - مش : مرد اجير
( 9 ) - مش : اين سخن
( 10 ) - ت : استهزى
( 11 ) - مش : حق من نمىدهى و استهزا نيز مينمايى
( 12 ) - م : صفت على الاماله . مل : صفت على الا باللّه . ر : صفت على الاياله . چب : صنعت على - الاماله
( 13 ) - مجا : ديگر
( 14 ) - مل : كميز الضلال على الضلال . ر : تكبر الضلال على النصال
( 15 ) - ت ، م ، مل : مبر
( 16 ) - ت : در ذمت : م ، مش : بر ذمه
( 17 ) - مج : استنمار و استثمار . مش ، چا ، چب : استمهال و استبدال
( 18 ) - ت :
مصدقست ، مل : حق است
( 19 ) - چا ، چب : از .
( 20 ) - مش ، چا ، چب : افشاى