رنج و آزمايش قرار گرفت ، صبر پيشه كرد ؛ يوسف مظلوم واقع شد ، گذشت كرد .
منصور گفت : نزديك من بيا ، تو اى ابو عبد الله در نظرم بىگناهى و پاك ، و كمترين آشوبگرى ؛ خداوند به تو بيشترين پاداشى كه نسبت به ارحام و خويشاوندان مىبخشد ، بدهد . آنگاه دستش را گرفت و در كنارش نشاند و گفت : برايم عطرى گرانبها بياوريد . برايش روغنى معطر آوردند ، وى با دستهاى خود امام را عطرآگين كرد ، پس از آن گفت : در امان خدا ؛ بعد گفت : اى ربيع ابو عبد الله را هديه و جامهاى همراه كن .
ربيع مىگويد من به دنبال جعفر روان شدم و به او گفتم : من چيزى قبل از اين ديدم كه تو نديدى و بعدا چيزى ديدم كه تو نيز ديدى ؛ هنگام ورود به او چه گفتى ؟ امام فرمود : گفتم خدايا ! به چشمان هميشه بيدارت حفظم كن ، با قدرت استوار و بىرقيبت حمايتم نما ، با قدرتى كه بر من دارى از گناهم درگذر ، مبادا هلاك شوم كه اميدم به تو بسته است ؛ خدايا ! تو بزرگتر و بالاتر از كسى هستى كه از او در هراسم ؛ پروردگارا ! به دست تو او را از خود مىرانم و از شرش به تو پناه مىآورم . [ 38 ]
فكر از ميان برداشتن جعفر بن محمد ( ع ) در ذهن منصور ريشه دوانده بود ، زيرا مىدانست هزاران كس به امامت او اعتقاد دارند و زكات مالشان را به وى مىدهند ، و به او به ديدهء احترام مىنگرند ؛ چنان كه اكثر ياران و اطرافيان آگاه منصور نيز قايل به امامت جعفر صادق بودند .
منصور يك بار خواست امام را امتحان كند تا بهانهاى براى گرفتار ساختن وى به دست آيد . ابن مهاجر را فراخواند و به او گفت : اين مال را بردار و به مدينه برو و عبد الله بن حسن و جعفر بن محمد و اهل بيتش را ديدار كن و بگو : من از شيعيان شما و مردى غريب از خراسانم و مردم مالى براى شما فرستادهاند . سپس با شرايطى به هر كدام مقدارى بده و چون آنان اموال را گرفتند بگو من امانتدارم و دوست دارم نوشتهاى به عنوان رسيد اين اموال به من بدهيد . او رفت ، وقتى بازگشت ، منصور به او گفت : پشت سرت را چگونه مىبينى ؟ گفت : افراد مورد نظر را ديدم و اين هم نوشته آنان ، به استثناء جعفر بن محمد ( ع ) ؛ او را در مسجد النبى ديدم كه نماز مىخواند ، پشت سرش نشستم و با خود گفتم هنگام رفتن مطلبم را به او خواهم گفت . ولى او با شتاب نماز را به پايان برد و رويش را به من كرد و گفت : اى مرد ، از خدا پروا كن و اهل بيت را فريب مده ، به آن دوستت نيز بگو از خدا بهراسد و خاندان محمد را اغفال نكند ؛ اينان اندك زمانى است كه از امويان خلاص شدهاند و جملگى نيازمندند .
الإمام الصادق و المذاهب الأربعة ( امام صادق و مذاهب چهارگانه ) ( فارسي ) — صفحة 67
مساهمون: اسد حيدر
ص٦٧