و يا چون گلههاى گوسفندى كه مورد حمله گرگهاى خونخوار واقع شدهاند ؛ آنان سه روز در بند اين وحشيان بودند و با آنان هر چه خواستند كردند . مروان بن حكم اين جنايات را نظاره مىكرد و به وجد و طرب آمده بود ، و از اينكه مىديد بزرگان صحابه و نخبگان عرب و قهرمانان اسلام به نزد فرمانده سپاهيان كشانده مىشوند تا با يزيد به بندگى بيعت كنند ، احساس غرور مىكرد . آنچه امت ديد در برابر چشم بيدار خداوند روى داد ، و هيچ چيز در آسمان و زمين بر خداوند پوشيده نيست .
يزيد در سال سوم ، كعبه را نابود كرد و شايد از اينكه انتقام لات و هبل و عزّى از كعبه گرفته مىشد سبب آرامش خاطر امويان بود ؛ اين همان وليعهد معاويه بود كه وى او را شايسته زمامدارى و ولايت امرى مسلمانان دانسته بود . ما در اينجا از ذكر اعمال زشت يزيد كه مشهورتر از آن است تا گفته شود ، درمىگذريم . « ان ربك لبالمرصاد » . روزگار وى به درازا نكشيد و خداوند امت اسلامى را از شر او آسوده كرد . خداوند « شديد الانتقام » است .
انتقال حكومت از سفيانيان به مروانيان
پس از يزيد بن معاويه ، كه از خاندان ابو سفيان بود ، خلافت به دست بنى مروان افتاد ، چرا كه دورهء معاويهء دوم پسر يزيد [ 26 ] چندان طول نكشيد . وى از حكومتى كه به ناحق ارث برده بود كنارهگيرى كرد . او صاحب حق را مىشناخت ؛ پدر و جدش غاصب بودند ، او خود در سخنرانيش اين حقيقت را صريحا گفت :
« همانا خلافت ريسمان الهى است ، جدم معاويه با صاحبان خلافت درگير شد ، چه كسى براى خلافت شايستهتر از على بن ابى طالب ( ع ) است . معاويه شما را به راهى كه مىدانيد برد ، و سرانجام با بار گناه به سوى گور رفت . پس از آن فرمانروايى را به پدرم كه شايستگى آن را نداشت سپرد ، و او با پسر دختر رسول خدا به نزاع و جدال برخاست ، پس عمر او كوتاه شد و دنبالهاش بريده گشت ، و با بار گناه به گور رفت » .
آنگاه گريست و گفت :
« به يقين گرانترين اعمالى كه پدرم عليه ما به كار بست ، و مىدانيم كه از بديهاى او بود ، اينكه فرزندان رسول خدا ( ص ) را كشت ، شراب را حلال كرد و كعبه را ويران ساخت . شيرينى خلافت را نچشيدم ، پس تن به تلخى آن نيز نخواهم داد ؛ شما خود دانيد با خلافت . به خدا سوگند اگر در دنيا خيرى است از آن بهرهاى