درگذشت او را شنيد گفت : خداى را سپاس كه مسلمانان از دست او راحت شدند .
ابن خلكان گويد : ابو البخترى متروك الحديث ، و مشهور به جعل حديث بوده و احمد به دروغگويى او تصريح كرده است .
خطيب روايت كرده كه ابو البخترى در روزگارى كه قاضى بود بر هارون الرشيد وارد گشت ، و هارون در حال كبوتربازى بود . هارون گفت : آيا درباره پرواز دادن كبوتر حديثى به ياد دارى ؟ او گفت : من از هشام روايت مىكنم و او از عروه و او از پدرش و او از عايشه روايت مىكند كه پيامبر كبوتر پرواز مىداد . [ 8 ]
ابن عدى اشاره به احاديث جعلى ابو البخترى مىكند و آنگاه مىگويد : او از دروغگويان و حديثسازان بود ، و با گستاخى تمام به دروغ سلسله سند را نيز جعل مىكرد و به اين ترتيب احاديث را به راويان موثق نسبت مىداد . [ 9 ]
اين بود احوال ابو البخترى راوى مناقب ابو حنيفه كه خوارزمى آنها را در مناقب ابو حنيفه آورده است .
بد نيست در اينجا داستانى از قاضى القضاة ابو البخترى نقل شود تا صلاحيتش در امر قضا نيز روشن شود . هارون الرشيد به يحيى بن عبد الله بن حسن بن حسن بن على بن ابى طالب نوشتهاى داد كه در امان است ، اما پس از آن تصميم گرفت آن را ناديده گيرد . از محمد بن حسن شيبانى در اين مورد سؤال كرد ، او گفت : اين امان درست ، و كشتن يحيى حرام است . آنگاه خليفه نامهاى به حسن بن زياد نوشت و از او پرسيد ، او نيز هر چند با صدايى ضعيف گفت : يحيى در امان است . در اين ميان قاضى ابو البخترى وارد بر خليفه شد و بدون اينكه سؤالى از حقيقت ماجرا بكند ، كاردى بيرون آورد و اماننامه را پاره كرد و گفت : اين اماننامه باطل و بىارزش است و خون يحيى بر گردن من . [ 10 ]
ابو البخترى به خاطر ارتكاب چنين جنايتى و به دليل كشتن يكى از نوادگان رسول الله در دستگاه خلافت ارتقاء درجه يافت ، و گام بلندى در جهت پيشرفت برداشت . هارون هنگام صدور فتواى ياد شده ابو البخترى گفت : تو قاضى القضاتى و از ديگران در اين باب داناترى ، آنگاه يك ميليون و ششصد هزار درهم به وى جايزه داد .
پس از اين حادثه بود كه او از حوزهء قضاوت عادى و ساده به مقام قاضى القضاتى برگزيده شد و به عاليترين مقام قضايى منسوب شد و تمامى امور در دست او قرار گرفت . از بد اقبالى امت اسلام يكى همين بود كه قاضيانى بر آنان گمارده شدند كه نه از خدا بيم داشتند و نه به قيامت اعتقادى . به راستى به آدمى اين چنين و با اين
الإمام الصادق و المذاهب الأربعة ( امام صادق و مذاهب چهارگانه ) ( فارسي ) — صفحة 370
مساهمون: اسد حيدر
ص٣٧٠