تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإمام الصادق و المذاهب الأربعة ( امام صادق و مذاهب چهارگانه ) ( فارسي ) — صفحة 371

مساهمون:

ص٣٧١
عملكرد چگونه مىتوان اعتماد كرد و گفتارش را تأييد كرد ؟ سويد بن عمرو بن زبير در ابياتى او را چنين وصف كرده است : چون ابن وهب براى ما از پيامبر حديث مىگفت هم ديانت را و هم پارسايى را تباه مىكرد احاديث او به تمامى دروغ و تهمت بود اف بر وهب و رواياتش و آنچه گرد آورده است [ 11 ]

غلو دربارهء ابو حنيفه

برخى از مؤلفانى كه در مناقب ابو حنيفه كتاب نوشته‌اند ، به گزافه‌گويى دچار شده و از اعتدال در گفتار گذشتگان و به مستند بودن آراء خود توجه نكرده‌اند ، و لذا هر چه خواسته‌اند گفته و يا ساخته‌اند . آنان مدح و ثناى ابو حنيفه را به نهايت رسانده ، و مسائل مختلفى را در مناقب و فضايل او آورده‌اند ، تا آنجا كه تأليفات مستقلى در اين باب پديد آورده‌اند . در اينجا گزيده‌اى از اين ادعاهاى دروغين را آورده و تفصيل بيشتر را در جاى ديگرى خواهيم آورد يكى از اين داستانهاى ظريف در باب كرامات ابو حنيفه ، داستان مردى مادّى مسلك است كه در روزگار عباسيان به بغداد آمد تا با علماى اسلام مناظره كند ، ولى جملگى آنان از بحث با آن فرد ناتوان شدند و كسى در آن ميان نماند جز حماد بن ابى سليمان و شاگردش ابو حنيفه . اين افسانه به صورتهاى مختلف نقل شده است . يكى از آن نقلها اين است : مردى مادّى مذهب از روم آمد و با عالمان اسلام به بحث و مناظره نشست ، اما جملگى زبان در كام كشيدند . جز حماد و كسى نتوانست طرف را مجاب كند . امام ابو حنيفه در آن ايام كودكى بود ، همراه استادش حماد . حماد از اينكه فرد دهرى عالمان را قانع كند بيمناك شد ، چرا كه اسلام لطمه مىديد . او در اين ارتباط خوابى ديد كه نيازى به نقل آن نيست . [ 12 ] ابو حنيفه همراه استادش به مسجد جامع رفت . شخص مادّى بر فراز منبر نشست و براى بحث هماورد طلبيد . ابو حنيفه كه كودكى بود به پاسخگويى برخاست ، اما مرد مادّى او را تحقير كرد . ابو حنيفه گفت : ظاهر را واگذار سخنت را بگو . آن مرد از گستاخى كودك در شگفت شد ، و سؤالاتى را مطرح كرد كه ابو حنيفه به همهء آنها پاسخ گفت . پس از آن ابو حنيفه گفت : تا كنون تو بر منبر بودى و من در زمين ، تو مىپرسيدى من پاسخ مىگفتم ، ولى اكنون تو فرود آى تا من بر