تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإمام الصادق و المذاهب الأربعة ( امام صادق و مذاهب چهارگانه ) ( فارسي ) — صفحة 361

مساهمون:

ص٣٦١
مصر درگذشته است . پس از اين در اين مورد صحبت خواهيم كرد . به هر حال اطلاع چندانى از پدر ابو حنيفه و زندگيش نداريم ، و نمىدانيم كه آيا مسلمان متولد شده يا پس از گشوده شدن سرزمينش به دست اعراب اسلام آورده و پدرش به بردگى گرفته شده است ؟ گويند جدش زوطى در روز عيد نوروز فالوده‌اى به امام على ( ع ) هديه نمود ؛ در آن ايام ثابت كودك بوده ، و على دربارهء وى دعا كرده است . اما درباره مادرش اطلاعات تاريخى زيادى در دست نيست ، همين اندازه گفته شده است كه او با مادرش مىزيسته و از او فرمان مىبرده است .

با استاد عفيفى و روايت او

استاد عفيفى وكيل دعاوى شرع در مصر و سر دبير مجله « المحاماة الشرعية » ، داستان بىسندى را در مورد شخصيت مادر ابو حنيفه نقل مىكند . او در مورد پدر ابو حنيفه گويد : او ثابت بن نعمان بن مرزبان بود . اينكه او را ثابت گفته‌اند به دليل استوارى او در عقل و دين و جوانمردى بود . گفته شده است او در جوانى زاهد و پارسا بود . روزى در كنار جوى آبى وضو مىگرفت ، سيبى را در آب ديد آن را برداشت و پس از انجام وضو خورد ، ولى پس از خوردن سيب دهانش خونين گشت . با خود گفت شايد از مال حرام خورده‌ام ، و گرنه چرا دهانم خونين شده است . به دنبال سرچشمه جوى روان شد ، و درختى كه سيبش را خورده بود يافت . صاحب درخت را پيدا كرد و داستان را براى او بازگفت و يك درهم به او داد و از او حلاليت طلبيد . چون صاحب سيب پارسايى و استوارى جوان را در ديانت ديد گفت : نه تنها به درهمى راضى نخواهم شد ، بلكه هزار درهم و به بيش از آن نيز راضى نخواهم شد . ثابت گفت : پس به چه راضى خواهى گشت ؟ مرد گفت : دخترى دارم كه كور و كر و لال و از پا فلج است ، اگر او را به زنى بگيرى حلالت خواهم كرد ، و گرنه در روز قيامت از تو حساب خواهم خواست . ثابت لحظه‌اى به انديشه فرو رفت ، آنگاه به خود گفت : رنج دنيا آسانتر و گذراست ، اما رنج آخرت شديد و پايدار است . بدين ترتيب تن به ازدواج با آن دختر داد . چون همسرش را ديد بسيار زيبايش يافت ، به ترديد افتاد ، زيرا دختر را زيبا و بينا و شنوا ديد . زن گفت : من همسر تو و دختر فلان هستم . ثابت گفت : ترا بر خلاف توصيف پدرت مىبينم . زن گفت : آرى ،