در رنجى كه از ناحيه دروغگويان مىبرم ياريمان كند .
حمدويه گويد روزى نزد امام صادق بودم و ميسره نيز حضور داشت ، او به امام گفت : فدايت شوم ، در شگفتم از كسانى كه روزگارى در اين مكان بودند و اكنون نشانى از آنان در دست نيست و مرگ از ميانشان برداشت .
امام گفت : آنان چه كسانى بودند ؟ ميسره گفت : ابو الخطاب و يارانش . امام ، در حالى كه تكيه داده بود دستش را به طرف آسمان گرفت و فرمود : لعنت خدا و ملائكه و تمامى مردم بر ابو الخطاب باد ، خدا گواه است كه او كافر و فاسق و مشرك بود ؛ او با فرعون محشور مىشود و در سختترين عذابها گرفتار است .
يك بار در حضور امام صادق سخن از پيروان ابو الخطاب و غاليان بود ، او گفت : با آنان همنشينى نكنيد ، دوستى نداشته باشيد ، غذا نخوريد ، مصافحه نكنيد و چيزى به ارث نبريد .
او فرمود : غاليان چندان دروغ بافتند كه حتى شيطان به آنان نيازمند شد .
و نيز او فرمود : كسانى گمان مىكنند كه من پيشواى غاليانم ، به خدا من امام آنان نيستم ، خداى لعنتشان كند كه آنها را چه مىشود ! من چيزى مىگويم و آنها چيز ديگر مىبافند ، من امام كسى هستم كه از من پيروى كند ، كسى كه مىگويد ما از پيامبرانيم خداى لعنتشان كند ، و اگر در اين مورد ترديد هم بكند نفرين خدا بر او باد . [ 16 ]
* * * اين بود بعضى از آراء امامان اهل بيت در مورد غاليان ، كه دشمنان آل محمد ، به منظور تحقير و بىارزش جلوه دادن اساس و بنياد شيعى ، آنان را در شمار شيعه آورده و كوشيدهاند تا با ارائه عقايد آنها به مردم به طعن و دشنام شيعيان بنشينند . اين مخالفان چنين تبليغ كردند كه شيعه به الوهيت و خدايى امامان باور دارند ، و لذا شايسته آن نيستند كه مسلمان شمرده شوند ، پس ريختن خون آنان و غارت اموالشان مباح است . تاريخ از اين سياهكاريها بسيار حكايت مىكند .
كسانى كه مىخواهند فتاواى فقيهان شيعى را در مورد غلاة بدانند مىتوانند به اين آثار مراجعه كنند : « روض الجنان » ، تأليف شهيد ثانى ( د 996 ه . ) ، « نهج المقال » ، تأليف ميرزا محمد استرآبادى ( د 1026 ه . ) ؛ « الإنتصار » ، تأليف سيد مرتضى ( د 436 ه . ) ؛ « التهذيب » ، تأليف شيخ طوسى ( د 460 ه . ) ؛ « السرائر » ، تأليف ابن ادريس حلى ( د 598 ه . ) ؛ « نهاية الاحكام » ، « التذكرة » ، « القواعد » ،
الإمام الصادق و المذاهب الأربعة ( امام صادق و مذاهب چهارگانه ) ( فارسي ) — صفحة 304
مساهمون: اسد حيدر
ص٣٠٤