يحيى بن معين ، شافعى را به رافضى بودن متهم كرده و مىگويد : كتابش را در سيره مطالعه كردم و در آن جز ياد على چيزى نيافتم . خود شافعى در اين ابيات شيعى بودنش را نشان داده است : اى سوار در محصب منى توقف كن و به كسانى كه در بالاى كوه هنگام سحر نشسته ، يا ايستادهاند فرياد زن ، بر حاجيانى كه هنگام حركت به منى چون آبهاى فرات كه موج برمىدارند ، متلاطماند اگر دوستى آل محمد رفض است اى دو عالم شهادت دهيد كه من رافضيم و نيز احمد بن حنبل على را بر ديگر صحابه ترجيح مىداد . يك بار از او سؤال شد برترين صحابى پيامبر چه كسى بود ؟ او گفت : ابو بكر ، بعد عمر و سپس عثمان . كسى گفت : پس على ؟ احمد گفت : شما از اصحاب پيامبر پرسيديد ، و حال آنكه على خود محمد است . سخنانى از اين گونه بسيار است ، كه نقل جملگى آنها به طول خواهد انجاميد .
مشاهده مىكنيم كه پيروان پراكندهء مذاهب مختلف ، هر يك مذهب خود را برتر دانسته و دلايلى در اثبات حقانيت آن و بطلان مذاهب ديگر اقامه مىكنند . در اين مقام مجال بحث پيرامون اين دلايل نيست . در اينجا فقط بر آنيم كه بگوئيم ، شيعه ، مذهب اهل بيت را بر اساس كتاب و سنت پذيرفته است . اين طايفه معتقد است كه اصول و فروع دين را لزوما بايد از اهل بيت آموخت ، چرا كه آنان كشتى نجاتند و پناهگاه امت ، « باب حطه » اند كه هر كه داخل آن شد در امان است ، عروة الوثقايى هستند كه ناگسستنىاند ، يكى از دو ثقلى هستند كه متمسكين به آنها گمراه نمىشوند و منحرفان از آنها هدايت نمىگردند .
پيش از اين اشاره كرديم كه صاحبان قدرت و ارباب سلطه ، به استناد موهوماتى ، بدون استناد به دلايل شرعى و عقلى ، به ستيزه با مذهب شيعى دست زدند .
اين موهومات و برساختهها دهان به دهان گشت و به مثابهء حقيقتى مسلم ، از نسلى به نسل ديگر انتقال يافت ؛ حال آنكه حق بر آنان مشتبه گرديده و موهومات بر زبان مىگذشت ، و شرايط و اوضاع و احوال روزگار نيز به اين شبهات كمك كرد .
با اين همه اين دگرديسيها نه تنها جلو رشد و بالندگى مذهب شيعى را نگرفت ، بلكه اين مذهب به صورت گستردهاى رواج يافت ، چنان كه پس از اين
الإمام الصادق و المذاهب الأربعة ( امام صادق و مذاهب چهارگانه ) ( فارسي ) — صفحة 300
مساهمون: اسد حيدر
ص٣٠٠