بر كنار و سنت كهن برقرار گرديد و حنفيان بار ديگر مورد تكريم و احترام قرار گرفتند ؛ و از خليفه خواستند كه با اسفراينى ديدار نكند و قضاوت را به او نسپارد ، حتى پاسخ سلام او را نگويد . به محمد اكفانى خلعت داده شد ، اما رابطه ابو حامد با دستگاه خلافت قطع گرديد ، و آثار خشم و بىمهرى و جدايى در او آشكار شد . [ 29 ]
اين ماجراى مهم روشن مىكند كه حنفيان تا چه اندازه در تصدى پست قضاوت اهتمام داشته و براى آن اهميت قائل بودند . اهميت احراز اين مقام در اين بود كه قضاوت بمثابه همزهء وصل بين حكومت و اين مذهب عمل مىكرد ، و حرمت و احترام و عظمت و توجه ويژه را به دنبال داشت . اين بود وقتى كه شافعيان بر آن شدند مقام قضا را از آن خود كنند ، فتنه و آشوب راه افتاد و سرانجام مشكل با عقبنشينى خليفه از موضع خود حل گرديد و حالت پيشين تجديد شد .
رقابت بر سر قبضه كردن پست قضاوت ، نيرومندترين عامل در بسيارى از فتنهها و گسترش روح دشمنى و جنددستگى بود ، و حمايت و دخالت قدرت سبب مىشد كه مذهبى بر مذهب ديگر چيره گردد ، چرا كه حاكمان از قاضيان طرفدار خود در برابر مخالفان مذهبيشان پشتيبانى مىكردند .
به كرات قاضيان خود پديدآورندهء آشوب و برافروزندگان شعله جنگ و ستيزه بين طوايف مختلف بودند . احمد بن صاعد حنفى قاضى و بزرگ نيشابور ، كه لقب شيخ الاسلام داشت ، به گونهاى افراطى با مذاهب ديگر دشمنى مىكرد . او مردم را به جان هم انداخت ، تا كار به جايى رسيد كه خطيبان اكثر مذاهب از فراز منبر همديگر را لعن مىكردند . [ 30 ]
قاضى به كار تصميم گرفت كه امام جماعتى حنفى بر مسجد جامع اموى [ دمشق ] بگمارد . چون در آن مسجد جز خطيب و مردم شافعى مذهب حضور نداشتند ، شافعيان برآشفتند و درب مسجد را بستند و قاضى نيز عزل شد . [ 31 ]
شايد يكى از مهمترين فتنههايى كه بين مذاهب پديد آمده است ، فتنه ابن قشيرى است . وى در سال 469 ه . وارد بغداد شد و در نظاميه به سخن نشست و حنبليان را به مذمت و نكوهش گرفت و به آنان نسبت داد كه خداوند را جسم مىانگارند . حنبليان به خواجه نظام الملك وزير نامه نوشتند و شكايت پيش او برده ، از او يارى خواستند . پيروان قشيرى به پيشواى حنبليان عبد الخالق بن عيسى حمله بردند و جنگى بين دو طرف روى داد ؛ پيروان شافعى مذهب قشيرى دربهاى بازار نظاميه را بستند ، ابو اسحاق شيرازى به خشم آمد و فقيهان شافعى ، كه از چيرگى حنبليان
الإمام الصادق و المذاهب الأربعة ( امام صادق و مذاهب چهارگانه ) ( فارسي ) — صفحة 258
مساهمون: اسد حيدر
ص٢٥٨