سنت است و لو اينكه نسبت به تمامى مسلمانان سوء ظن داشته باشد و از همه بدگويى كند ! ! نابود باد غلو كه چگونه افراد را از مسير حق منحرف مىكند . !
همچنين گفتهاند : پس از رسول خدا هيچ كس ، حتى ابو بكر ، به اندازه احمد بن حنبل به ترويج اسلام همت نكرده است ؛ خداوند قبر او را زيارت مىكند .
اين سخن شگفت فقط برخاسته از تعصب است و جهل ! عبد الله بن محمد هروى روايت مىكند كه : به قصد ديدار ابو حاتم بن جاموس ، كه مقام نخست را در اهل سنت داشت ، به رى مىرفتم . سلطان محمود فرمان داده بود هر كه وارد رى مىشود ، بايد نزد ابو حاتم برود و اعتقاداتش را به او عرضه كند . وقتى نزديك رى رسيديم ، همسفرم از مذهبم پرسيد ، گفتم حنبلى هستم ؛ گفت از اين مذهب چيزى نشنيدهام و اين بدعت است . پيراهنم را گرفت و گفت : رهايت نخواهم كرد تا نزد ابو حاتم شويم . چون به نزد وى رفتيم و ماجرا را گفتيم ، او گفت : رهايش كن ، هر كه حنبلى نيست مسلمان نيست . [ 28 ]
از نظر ابو حاتم پيروان ديگر مذاهب اسلامى جملگى در شمار كافرانند .
قضاوتى ظالمانهتر از اين نمىشود ! با اينكه او از زمره عالمان است ، اما عواطف كور امكان رشد و آگاهى را از وى گرفته و از تعصب اثر پذيرفته است .
خصومتهاى مذهبى
از آنجا كه خلفاى عباسى مذهب حنفى را ترجيح مىدادند ، همواره مقام قضاوت را به عهدهء فقيهان اين مذهب مىگذاشتند . چون « القادر بالله » [ بيست و ششمين خليفه عباسى ] ، به اشاره ابو حامد اسفراينى ، تصميم گرفت قضاوت را به شافعيان واگذار كند ، ابو العباس احمد بن محمد بارزى شافعى را به جاى اكفانى حنفى به قضاوت بغداد گماشت . ابو حامد اين خبر را به سلطان محمود و مردم خراسان نوشت . وقتى اين حادثه شايع شد ، مردم بغداد به دو دسته مخالف و موافق تقسيم شدند و بين آن دو گروه برخوردهاى خشونتآميزى پديد آمد .
خليفه بناچار قاضيان و بزرگان را گرد آورد و به آنان گفت كه اسفراينى به بهانه مهربانى و نصيحت و خيرخواهى در كار امير المؤمنين دخالت كرد ، در حالى كه كار او بر اساس خيانت بود ؛ اكنون كه حقيقت ماجرا و سوء نيت و تفكر اسفراينى آشكار شده و درباره تقليد از بارزى نيز از اهل نظر سؤال شده است ، كار را به همان وضع گذشته برمىگردانيم و مقام قضا را به حنفيان مىسپاريم . بدين گونه بارزى