تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإمام الصادق و المذاهب الأربعة ( امام صادق و مذاهب چهارگانه ) ( فارسي ) — صفحة 253

مساهمون:

ص٢٥٣
مسلمانى به درد مىآيد . استاد سيد محمد رضا رشيد رضا ( صاحب تفسير المنار ) مىگويد : از شگفتيها اين است كه دشمنى در ميان شافعيان از عوامل هجوم مغولان به سرزمين اسلامى است . اين هجوم نخستين خللى بود كه بر قدرت و توان امت اسلامى وارد آمد ، و پس از آن نيز جبران نشد . امروز چشمت را به آفاق جهان اسلام باز كن و احوال اين مذاهب را بنگر ، با اينكه ديانت در ميانشان ضعيف است ، در عين حال قدرتنمايى در بينشان زياد است و گمان مىكنند وحدت دارند ، اما دلهايشان پريشان و از هم جدا افتاده است ؛ چنان كه خداوند در وصفشان فرموده است نه ايمان دارند و نه به عهد و پيمان وفادارند . [ 20 ]

تعصب نسبت به پيشوايان مذاهب

عوامل تفرقه بسيار و راههاى اختلاف بين طوايف مسلمان فراوان شد . هر دسته و گروهى به دليل ويژه‌اى گرفتار تعصب گرديد . اهل جرح و تعديل [ رجال‌شناسان ] متعصبانه مخالفان مذهبى و فقهى خود را خوار شمردند و نسبت به آنها بىاعتقاد بودند ، و لذا برخى را بزرگ و برخى را كوچك معرفى كردند . در اين ميان چه بسيار راويان مجروح ، عادل شمرده شدند و عادلان ، مجروح قلمداد گشتند . مورخان نيز چنين عمل كردند ، و كسانى را حقير دانستند و كسانى را بزرگ شمردند . اين كار يا برآمده از تعصب بود ، يا ناشى از جهل و نادانى ، و يا اينكه وقتى مىديدند روايتگرى از شخص غير موثقى روايت كرده مجروحش مىشمردند ، و يا علل ديگر در كار بود . سبكى مىگويد : جهل و تعصب مورخان از رجال‌شناسان افزونتر است . كم ديدم تاريخى كه از اين دو بيمارى تهى باشد . اما تاريخ استاد ما ذهبى ، على رغم زيباييهاى آن ، انباشته از تعصب است . او در مورد بسيارى از اهل ديانت ، كه از برگزيدگان خلق بودند ، بدگويى بسيار كرده ، و اين ناسزاگويى را در حد افراط به حريم بسيارى از پيشوايان شافعى و حنفى و مالكى كشانده است ، اما در مقابل از قائلان به تجسيم خداوند ستايش بسيار كرده است . حافظ صلاح الدين مىگويد : در دين‌دارى و پارسايى حافظ شمس الدين ذهبى ترديدى نيست ، اما انديشه اثبات‌گرايى در مورد صفات خدا و نفرت از تأويل آيات قرآن در اين مورد « 1 » ، و غفلت از اين حقيقت كه خداوند منزه از صفات مورد تفسير

هامش
( 1 ) همواره در ميان متكلمان اسلامى اين مسأله مورد بحث و اختلاف بود كه آيا صفاتى كه در قرآن به خداوند نسبت داده شده است واقعى است و يا استعاره‌اى و رمزى است ؟ مثلا قرآن دست و گوش چشم و عرش را به خداوند نسبت مىدهد ، آيا به راستى خداوند مانند ما آدميان دست و چشم و گوش دارد ؟ عده‌اى معتقد بودند كه واقعا خداوند دست و چشم و . . . دارد و نبايد آيات قرآن را تأويل كرد ، ولى عده‌اى اين صفات را رمزى مىدانستند و لذا اين صفات را تفسير و تأويل مىكردند . منظور از اثبات‌گرايان دسته اول است كه ذهبى نيز از آنان بود .
الإمام الصادق و المذاهب الأربعة ( امام صادق و مذاهب چهارگانه ) ( فارسي ) — صفحة 253 | اسد حيدر / حسن يوسفى اشكورى