تعصب نسبت به پيشوايان مذاهب
عوامل تفرقه بسيار و راههاى اختلاف بين طوايف مسلمان فراوان شد . هر دسته و گروهى به دليل ويژهاى گرفتار تعصب گرديد . اهل جرح و تعديل [ رجالشناسان ] متعصبانه مخالفان مذهبى و فقهى خود را خوار شمردند و نسبت به آنها بىاعتقاد بودند ، و لذا برخى را بزرگ و برخى را كوچك معرفى كردند . در اين ميان چه بسيار راويان مجروح ، عادل شمرده شدند و عادلان ، مجروح قلمداد گشتند . مورخان نيز چنين عمل كردند ، و كسانى را حقير دانستند و كسانى را بزرگ شمردند . اين كار يا برآمده از تعصب بود ، يا ناشى از جهل و نادانى ، و يا اينكه وقتى مىديدند روايتگرى از شخص غير موثقى روايت كرده مجروحش مىشمردند ، و يا علل ديگر در كار بود . سبكى مىگويد : جهل و تعصب مورخان از رجالشناسان افزونتر است . كم ديدم تاريخى كه از اين دو بيمارى تهى باشد . اما تاريخ استاد ما ذهبى ، على رغم زيباييهاى آن ، انباشته از تعصب است . او در مورد بسيارى از اهل ديانت ، كه از برگزيدگان خلق بودند ، بدگويى بسيار كرده ، و اين ناسزاگويى را در حد افراط به حريم بسيارى از پيشوايان شافعى و حنفى و مالكى كشانده است ، اما در مقابل از قائلان به تجسيم خداوند ستايش بسيار كرده است . حافظ صلاح الدين مىگويد : در ديندارى و پارسايى حافظ شمس الدين ذهبى ترديدى نيست ، اما انديشه اثباتگرايى در مورد صفات خدا و نفرت از تأويل آيات قرآن در اين مورد « 1 » ، و غفلت از اين حقيقت كه خداوند منزه از صفات مورد تفسير