عبلى شاعر ( عبد الله بن عامر بن عبد الله بن ربيعة بن عبد العزى ) گوشهاى از اين سياست را چنين ترسيم مىكند : وقتى كه على را مدح گفتم ، تعقيبم كردند آنان ديدند كه اين علاقه در من بيمارى عميقى است به خدا سوگند ، روزگار بر من مىگذرد تا جانم با دوستى على و فرزندانش بدر آيد چرا كه من پيامبر را دوست دارم دوستى من با آل على به خاطر دوستى با پيامبر است انگيزه اين محبت دين دوستى است نه دنياطلبى در نظر من بدترين نوع دوستى ، دوستى دنيوى است خداوند شخصيت مرا از پاكان قرار داد نه از بدنامان و پسرخواندگان بىريشه اين شاعر با اينكه خود اموى بوده ، و به عبد العزى بن عبد الشمس نسب مىبرد ، اما از اينكه امويان بر منابر على را ناسزا مىگفتند متنفر بود و نفرتش را آشكار مىكرد ؛ اين بود كه او را از مكه به مدينه تبعيد كردند و با اينكه شاعرى بود در خدمت امويان ، با بىمهرى و جفاكارى امويان روزگارش بسر آمد .
عباسيان كه پس از امويان روى كار آمدند ، بر سياهكاريهاى نوع اموى افزودند ، تا آنجا كه شاعرى در مقايسه آن دو سلسله مىگويد :
اى كاش ستمگريهاى مروانيان ادامه مىيافت و اى كاش عدالت عباسيان در آتش مىسوخت عباسيان به تعقيب علويان پرداختند ، و آنان را حتى اگر در زير سنگ و يا بوتهاى مىيافتند مىكشتند ، خانههايشان را ويران مىكردند ، و هر چيز كه نشانى از علويان داشت از ميان برداشته مىشد .
يكى از شاعران عصر متوكل چنين سرود :
به خدا سوگند ، اگر امويان پسر دختر ( امام حسين ع ) پيامبر را مظلومانه كشتند ، قطعا پسران پدر پيامبر ( عباسيان ) نيز همانند امويان عمل كردند اينان نيز قبر او را ويران كردند و افسوس خوردند كه چرا در قتل او شركت نداشتند
الإمام الصادق و المذاهب الأربعة ( امام صادق و مذاهب چهارگانه ) ( فارسي ) — صفحة 186
مساهمون: اسد حيدر
ص١٨٦