زمامداران به هتك حرمت امامان و شيعيان دست مىزنند ، تا همراهى آنان با قدرت اثبات شود .
« بشار بن برد » ، كه به زندقه و الحاد شهرت داشت ، در برابر خليفه عباسى مىسرايد :
چگونه امكان دارد ، نه ممكن نيست كه فرزندان دختر ، وارث عموها شوند مهدى عباسى هفتاد هزار درهم به او جايزه داد . وقتى مردم چنين تشويقى را مىبينند ، بر كسانى كه حقير و تهيدست و نيازمندند و خود را به اندك بهايى مىفروشند چه مىگذرد .
« مروان بن حفص » بر مهدى عباسى وارد شد و در حضور او قصيدهاى خواند ، كه در آن تعريضى بر آل على بود :
آيا توقع داريد كه آسمان ستارگانش را در دست شما بگذارد ، يا ماه آن را بخريد ؟
يا مىخواهيد سخن پروردگارتان را كه به وسيله جبرئيل بر پيامبر نازل شد عوض كنيد ؟
آيهء آخرين سوره انفال گواهى مىدهد كه آنها ( عباسيان ) ميراث برند نه شما ( علويان ) منظور شاعر عباسيان و علويان است . [ 89 ] مهدى با شگفتى از جايگاه فرود مىآيد و آرام به شاعر نزديك مىشود ، و ضمن ستايش و تقدير از شاعر ، از او مىپرسد : اين قصيده چند بيت است ؟ پاسخ مىشنود : صد بيت . مهدى دستور مىدهد صد هزار درهم به او جايزه بدهند .
مىتوان تصور كرد كه اين نوع تشويقها از سوى خليفه چه تأثيرى بر تودهء مردم داشته است . قطعا هيچ چيز از مهر و محبت زمامداران به مردم ، در مواردى كه طبايعشان نيز به آنها تمايل دارد ، پرجاذبهتر نيست .
مردى نزد هارون رفت و گفت شعرى در هجو رافضيان سرودهام ، خليفه گفت آنچه گفتى عرضه كن . وى خواند :
رغما و شمسا و زيتونا و مظلمة * من أن تنالوا من الشيخين طغيانا
« 1 »
هامش
( 1 ) از آنجا كه معنا و مفهوم روشنى از شعر بدست نيامد ، به آوردن اصل آن بسنده شد .