كند . آنچه خليفه گفته بود به دست عبد الواحد انجام شد . تمامى اموال عبد الرحمن مصادره شد و فقط جامهاى پشمين برايش باقى ماند . كار به جايى رسيد كه او از تنگدستى و بدحالى به گدايى افتاد .
عبد الرحمن بسيار بدكردار بود ، با مردم به ستم و زور رفتار مىكرد و به انصار تعدى مىنمود ، ابو بكر بن حزم را ظالمانه تازيانه زد و از اين رو مردم از او بيزار بودند و شاعران او را هجو مىكردند .
عبد الواحد نضرى
عبد الواحد بن عبد الله بن بشر نضرى . لقب نضرى مربوط است به انتساب به جدش نضر بن معاويه . او در سال 104 ه . از طرف يزيد بن عبد الملك به امارت مدينه ، مكه و طائف گمارده شد ، تا اينكه در سال 106 ه . به وسيله هشام بن عبد الملك بر كنار و به جاى او ابراهيم مخزومى منصوب گرديد . وى با اهل مدينه به نيكى رفتار كرد و هيچ كارى را جز با مشورت قاسم بن محمد بن ابى بكر انجام نداد .
ابراهيم بن هشام
ابراهيم بن هشام بن اسماعيل مخزومى ، دايى هشام بن عبد الملك ، در سال 106 ه . والى مدينه شد و پس از آن مكه و طائف نيز بر آن افزوده گشت . ابراهيم بن هشام تا سال 114 ه . در مقام خود باقى ماند .
وى در سال 106 به حج رفت ، و بعد از ظهر روز قربانى در منى سخنرانى كرد و گفت : از من سؤال كنيد ! چرا كه من يگانهء دهرم ؛ هرگز كسى را داناتر از من نخواهيد يافت . مردى از اهل عراق برخاست و پرسيد آيا قربانى واجب است يا نه ؟
چيزى به يادش نيامد تا در پاسخ بگويد .
خالد بن عبد الملك
خالد بن عبد الملك بن حارث بن حكم بن ابى العاص در سال 114 ه . پس از عزل ابراهيم بن هشام به امارت مدينه گمارده شد ، و تا سال 118 ه . به امارتش ادامه داد . پس از آن محمد بن هشام بن اسماعيل ، برادر ابراهيم امير پيشين ، به جاى او منصوب گرديد .